بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

صفحه 5 از 58 نخستنخست ... 345671555 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 577

موضوع: اسرارالتوحید فی مقامات عصر ایران ...(جلد چهارم)

  1. Top | #41

     کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستارهکاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Mar 2007
    شماره عضویت
    443
    سن
    35
    نوشته ها
    7,220
    تشکر
    2,319
    تشکر شده 11,569 بار در 1,591 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    39
    حالت من
    Khoshhal
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    1682 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    [size=large]شنبه:[/size]
    امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!

    [size=large]یکشنبه:[/size]
    امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
    8753 تصادفی ، 6893 اعدامی ، 9872 تزریقی ، 44596 ایدزی ، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم ... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!

    [size=large]دوشنبه:[/size]
    رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
    از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه.

    [size=large]سه شنبه:[/size]
    مادره با دوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم، اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
    دست اون یکی رو هم گرفتم، اما دیدم باز مادره داره یه جوری نگام میکنه. اومدم دست خودشم بگیرم، اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت. به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
    منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم. طرف اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

    [size=large]چهار شنبه:[/size]
    خیلی عجله داشتم، اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بدبد میده. اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم: اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

    [size=large]پنج شنبه:[/size]
    اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته. با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه. با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند تو دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود ولی بالاخره پیش اومد.

    [size=large]جمعه:[/size]
    بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، اونوقت خدا رو خوش میاد طفلکی من آزاد نباشم ؟!







    فعلا ...

  2. Top | #42

     کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستارهکاربر شش ستاره کاربر شش ستاره  کاربر شش ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Mar 2007
    شماره عضویت
    443
    سن
    35
    نوشته ها
    7,220
    تشکر
    2,319
    تشکر شده 11,569 بار در 1,591 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    39
    حالت من
    Khoshhal
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    1682 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    [align=center]

    همونطور که در اطلاع هستید دوست خوبمون اقا ارین دارن داستانی رو در اسرار مینویسند که البته کاملا طنز هست (فرهنگ طنز رو خدا رو شکر تا الان رعایت کردین ) ، در همین راستا براتون حواشیه این داستان رو مینویسم.

    در این قسمت من نقش یک خبر نگار رو دارم و به چشم عرفان داستان به من نگاه نکنید !!


    --------------------------------------------------

    در پی نا ارامی ها که در کشور IWE به وجود اماده است کار ما خبرنگاران نیز بسیار دشوار و خطرناک شده است و به خاطر همین بعد از مدتی تونستم این عکس ها رو برای شبکه محبوب شما V.o.IWE یعنی " شبکه صدای ایران دبلیو دبلیو ای " ارسال کنم.

    بعد از انکه پادشاه کشور تغییراتی را در کشور ایجاد کرد کشور شکل جدیدی به خود گرفت ، اما این تغییرات به مزاج یک سری افراد که دیگر با وجود تغییرات نمیتوانستند پولی از مردم بچاپند خوش نیامد و به شیوه های مختلف شروع به اعتراض کردند

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    کار به جایی رسید که یکی از اعضای سابق کابینه که به خاطر ایجاد تشویش و اشوب در کشور با تیپا از کابینه بیرون انداخته شد در روبه رویه مجتمع 4 " اسرار التوحید " امد و زینگونه حرفی از خود زد :


    سلام

    کشـــور خیلی چرت شده.

    خداحافظ.
    خدا رو شکر در این زمان کار ما خبرنگاران راحت بود و توانستم در این لحظه ، از این مجرم عکسی بگیرم :

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    دستگیری فرد خاطی:

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    خوب خدا رو شکر گارد امنیتی مخالفین را سرکوب و دستگیر کردند ، همچنین شخصی که این حرف را زده بود از کشور تبعید کردند.

    دو عکس از درگیری گارد و مخالفین :

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    باید از رئـــیــس پلیس پایتــــــخت ، " ارمان " تشکر کرد که با کمک گارد این ماجرا را پایان داد.


    اما ... اما ... بعد از اینکه این قائله ختم به خیر شد وزیر سابق " جنگ و دفاع و تشریفات " که از موافقین تغییرات بود از پادشاه خواست تا در دولت جدید نیز به او مقامی بدهد ولی پادشاه از این کار سر باز زد و اتش انداخت به انبار کاه !!!

    روز بعد عرفان بیخبر وارد کاخ شد و به صورت خصوصی با هامون ملاقاتی داشت و بعد از اون ملاقات با خشمی بسیار زیاد کاخ را ترک کرد.

    (((عرفان بعد از فکر کردن چاره ای پیدا کرد )))

    عرفان با دوستانش در کابینه تماس گرفت و موضوع رو با انها مطرح کرد ولی در این زمان جز عرفان و چند وزیری که باهاشون موضوع رو در میان گذاشته بود کسی از چیزی خبر نداشت .

    از بعد از ملاقات عرفان با وزیران جو کشور دگرگون شد !! شایع و بد گویی از پادشاه در تمام نقاط کشور شنیده میشد.

    یک شنبه ساعت 16 ، فرمانده ارین که از دوستان عرفان بود مردم شهر را به نشانه اعتراض به میدان شهر کشاند :

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    به دستور ساسان گروهی از ارتشی ها نیز به شهر ریختند ولی از مردم جدا ایستادند و منتظر دستور ساسان بودند:

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    ارین به یکی از ماموران خود " احسان " که میان جمعیت بود دستور داد تا قسمت 3 نقشه یعنی : درگیری مردم و مامورین کشور

    همچنین ساسان یک سند تو الی داد که تمام ارتشی های حاظر نیز از مردم دفاع کنند و گارد کشور مبارزه کنند:

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    من زمانی که دیدم اوضاع شهر بسیار نا مساعد هست سریع خودم رو به اداره پلیس که ارمان در اونجا مستقر بود رسوندم تا در امان باشم ، ارمان وقتی خبر را شنید فورا به مامورین اطلاعات زنگ زد و توقع داشت که شروین سریع رسیدگی کند ولی شروین به محض انکه به اداره پلیس رسید سریع دستور داد که ارمان را دستگیر کنند !!!

    بله رئیس مامورین اطلاعات هم از دوستان عرفان بود !!!

    من چون در اداره پلیس بودیم توانستم فقط 1 عکس از زمانی که سربازان ارمان و شروین صورت تو صورت بودند یک عکس بگیرم :

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    به علت انکه نمیخواستم مامورین شروین مرا نبینند به گوشه ای رفتم پنهان شدم.

    بعد از رفتن مامورین شروین سریع از اداره پلیس خارج شدم و به خیابان رفتم ، در خیابان مردم عکس هایی از بیانه جدید عرفان را پخش میکردند :

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    همینطور که در خیابان سرگردان بودم یکی دیگر از همکارانم را دیدم که با وحشت فراوان به سمت من میاید و من را به گوشه ای کشاند و گفت :

    به دستور شاه قرار بود که قوای دفاعی وارد پایتخت شود اما عرفان تمام راه های ارتباطی را بسته !!

    من متوجه منظورش نشدم و او عکسی را که با دوربی دیجیتالی اش گرفته بود به من نشوان داد !!!

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    بسیار ترسیدم و متوجه شدم وضع از ان هم که من فکر میکردم بدتر است !!!


    »»»»»»»»»» ادامه دارد ««««««««««


    [/align]

    پ.ن : دوستان نت من دچار مشکل شده و تا درست نشه بقیه عکس ها رو نمیتونم اپ کنم، بقیه داستان (تا قسمت 2 شورش) رو وقتی نت درست شه میزارم.




    فعلا ...

  3. Top | #43

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    7130
    سن
    35
    نوشته ها
    1,343
    تشکر
    2,883
    تشکر شده 3,622 بار در 635 ارسال
    حالت من
    Ashegh
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    410 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    بسیار زیباه....
    ایول داش عرفان ایده جالبی بود...
    من تا اونجای که از بچه ها شناخت داشتم داستان رو طنز مینوشتم هر چی شناختم بیشتر میشه طنز داستان همبیشتر میشه..
    حالا این وسط به قول اقایون رسانه ای یه شیطنت هایی هم میکنم و حرفامو غیر مستقیم میگم..
    البته نه تو این 2 قسمت از قسمت های دیگه..
    ولی امیدوارم سرگرمی جالبی باشه..
    داش عرفان هم که داره همه جوره حمایت میکنه..

  4. Top | #44

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    7130
    سن
    35
    نوشته ها
    1,343
    تشکر
    2,883
    تشکر شده 3,622 بار در 635 ارسال
    حالت من
    Ashegh
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    410 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    با نقشه دقیق این چند نفر همه چیز به خوبی پیش میرفت...
    اما یه چیز که باعث تعجب ساسان و شروین و ارین شده بود این بود که
    تلویزین هیچ اخباری رو از این اطفاقات مهم مخابره نمیکنه..
    بله همه چیز زیر سر عرفان بود...
    رسول big ***y رئیس صدا و سیما بود
    عرفان با اون تماس گرفته بود و اون رو هم وارد گروه خودشون کرده بود..
    رسول اجازه پخش اخبار رو نمیداد به همین خاطر هیچ کس از این اتفاق
    با خبر نبود..
    اونها میخواستند که وارد کاخ بشند که ماموران و بادیگاردهای شاه
    ابا اصلحه جلوی اونها رو گرفتن..
    ارین که از دور داشت این صحنه جلوی گیری ماموران شاه از ورئد نیرو های ارتش رو به داخل
    کاخ نگاه میکرد گفت..
    ارین : سان افا بچ(تیکه کلام ارین)
    شروین با بلندگو.
    شروین : از سر راه ما برید کنار اگه دوست دارین زنده بمونین..
    ماموران همچنان جلوی درب ورودی ایستاده بودن..
    یکی از ماموران :ما از اینجا تکون نمیخوریم..همون راهیو که امدین برگردین
    شروین : نفهمیدم....چی دادا...؟
    ارین : رلکس من......
    ساسان : ok...ok....حالا سند تو الشون میکنم سربازا فیض ببرناماده.......
    لوله های تانک ها به طرف درب کاخ نشونه میره...
    تمام سربازا تفنگ هاشونو اماده شلیک ماکنن...
    ساسان...:....اماده......
    هامون که داشت صحنه رو از بالا نگاه میکرد با سرعت خودشو پایین رسوند..
    هامون: صبر کنین...صبر کنین...
    ساسان عینک خودشو در میاره و دستشو که به نشونه اماده بودن سربازا بالا بورده بود
    تکون میده و میگه
    ساسان : بسه.....
    هامون : چه خبر شده....؟ به به...ساسان خان...شروین...تو هم که اینجایی...ارین!
    هامون : تو هم با این هایی...من تورو کمکت کردم..بهت پست و مقام دادم..تو چرا...؟
    شروین : ایزی برادا....فیلم هندی که نیست...خودتو کنترل کن..
    ساسان : بریم داخل کاخ تا صحبت کنیم...
    ساسان به نیروهاش دستور داد تا تمام ماموران کاخ رو خلع صلاح کنند..
    همه به داخل کاخ میرن...هامون از همه جلوتر
    چند قدم داخل اتاق راه میره و برمیگرده به ساسان..شروین و ارین نگاه میکنه و با فریاد میگه...؟
    هامون : کی پشت این قضیست...؟کی...؟
    ارین : نو پروبلم...
    هامون : خفه شو.....
    ارین که ترسیده بود چند قدمی عقب تر میره...
    هامون : کدوم یکی از شما این کارو شروع کرد...
    ارین : من ...من شروع کردم..!
    هامون : تو....اخه یکی نیست به این بگه تو مال این صحبت های...؟
    یک نفر از پشت درب میگه : کار من بود...من هامون...من.
    عرفان در رو اروم باز میکنه...و چند قدمی جلو میاد..در حالی که لبخندی روی لباش داره..
    عرفان : دورت تمام شده هامون خان...
    هامون : ای احمق.....
    عرفان : تو منو از کاری که میخواستم انداختی بیرون..
    هامون : من بهت محبت کرده بودم...
    عرفان : من ازت خواستم منو به کارم برگردونی ولی تو قبول نکردی...
    عرفان : دیدی که دیگه قدرتی نداری..حالا همه چیز دست منه..
    هامون با عصبانیت به طرف عرفان حمله میکنه که
    ارین و ساسان و شروین بلافاصله اصلحه هاشونو در میارن و به طرف هامون نشونه میگیرن..
    ارین : گفتم رلکس من...
    عرفان در حالی که سرشو به نشونه رضایت تکون میده و لبخنده هم به هامون میندازه میگه
    هامون : عالیه...عالیه...
    ارین : چاکرم...
    عرفان : سالاری...
    عرفان : خداحافظ هامون خان ..شروین....
    شروین : دستگیرش کنین..
    هامون با عصبانیت در حالی که سرشو تکون میداد گفت
    هامون : بازی بدو شروع کردین...
    دونفر امدن و به دستهای هامون دست بند زدند..و هامونو از اتاق بیرون بردند..
    ارین : بای بای ...
    عرفان چند قدمی راه رفت و روی صندلی پادشاه نشست...
    عرفان : ایول...ایول...
    عرفان گوشی تلفنش رو از توی جیبش بیرون اورد و و تماس گرفت..
    عرفان : سلام...رسول تمام شد..کودتا رو اعلام کن...
    خبر کودتا بلافاصله پخش شد..
    عده ای از مردم خوشحال..و عده ی زیادی از مردم ناراحت و شکه...
    در طول فقط یک ساعت پادشاهی تغیر کرد..
    عرفان چون زمان رو مهم میدونست بلافاصله شب اعلام کرد که تاج گذاری میکنه...
    ساعت 9 شب تاج گذاری انجام شد...
    عرفان پادشاه جدید iwe
    [size=large]((پایان فصل اول))[/size]
    [size=large]این داستان ادامه دارد...[/size]

  5. Top | #45

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    شماره عضویت
    5210
    سن
    33
    نوشته ها
    925
    تشکر
    1,912
    تشکر شده 1,243 بار در 325 ارسال
    حالت من
    Ashegh
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    72 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    [size=x-large][align=center]نكن نكن نكن[/align][/size]



    [size=large]1- شش سال اوّل زندگی:[/size]
    • گریه نکن
    • شیطونی نکن
    • دست تو دماغت نکن
    • تو شلوارت پی*پی نکن
    • مامانت رو اذیّت نکن
    • روی دیوار نقاشی نکن
    • انگشتت رو تو پریز برق نکن
    • دمپایی بابا رو پات نکن
    • به خورشید نگاه نکن
    • شبها تو جات جیش نکن
    • تو کمد مامان فضولی نکن
    • با اون پسر بی*تربیته بازی نکن
    • اسباب*بازی*ها رو تو دهنت نکن
    • زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
    • دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

    2[size=large]- دوره دبستان:[/size]
    • موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
    • پات رو تو جامیزی نکن
    • ورقهای دفترت رو پاره نکن
    • مدادت رو تو دهنت نکن
    • به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
    • تخته پاک*کن رو خیس نکن
    • حیاط مدرسه رو کثیف نکن
    • با دخترهای شمسی خانوم آمپول بازی نکن
    • دست تو کیف بغل دستیت نکن
    • تخته*سیاه رو خط*خطی نکن
    • گچ رو پرت نکن
    • تو راهرو سرو صدا نکن
    • تو کلاس پچ*پچ نکن
    • ATARI بازی نکن

    [size=large]3- دوره راهنمایی:[/size]
    • ترقّه بازی نکن
    • SEGA بازی نکن
    • جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن
    • موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن
    • تو کوچه فوتبال بازی نکن
    • دست تو جیبت نکن
    • با مامانت کل*کل نکن
    • تو کلاس صحبت نکن
    • بعد از ظهر سروصدا نکن
    • با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
    • اتاقت رو شلوغ نکن
    • روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن
    • عکس لختی تماشا نکن
    • با بچّه*های بی*ادب رفت و آمد نکن
    • جرّ و بحث نکن

    • با کامپیوتر بازی نکن
    • تو حموم معطّل نکن
    • تقلّب نکن
    • با دوستات موتورسواری نکن
    • عصرها دیر نکن
    • با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
    • با بابات دعوا نکن
    • تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
    • تو خیابون دنبال دخترها نکن
    • مردم*آزاری نکن
    • نصف شب سرو صدا نکن
    • فیلم ******** نگاه نکن
    • وقتت رو با مجله تلف نکن
    • چشم*چرونی نکن

    [size=large]5- دوره دانشگاه:

    [/size]
    • رشته*ای رو که دوست داری انتخاب نکن
    • ?? ساعته چت نکن
    • سر کلاس درس غیبت نکن
    • با دختر شمسی*خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
    • خیابون*ها رو متر نکن
    • تو سیاست دخالت نکن
    • با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
    • شب برای شام دیر نکن
    • با مأمور پلیس کل*کل نکن
    • چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
    • موبایلت رو Reject نکن
    • حذف پزشکی نکن
    • آستین کوتاه تنت نکن
    • همه رو دودره نکن

    [size=large]6- دوره سربازی:[/size]
    • موهات رو بلند نکن
    • روت رو زیاد نکن
    • از اوامر سرپیچی نکن
    • فرار نکن
    • با اسلحه شوخی نکن
    • غیبت نکن
    • به آینده فکر نکن
    • درگیری ایجاد نکن
    • به فرمانده بی*احترامی نکن
    • غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن
    • با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن
    • اعتراض نکن
    • با دختر شمسی خانوم نامه*نگاری نکن
    • از تلف شدن وقتت ناله نکن
    • از آشپزخونه دزدی نکن



    [size=large]7- دوره شوهر بودن:[/size]
    • با زنت شوخی نکن
    • زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن
    • به زنت خیانت نکن
    • با دوستانت الواتی نکن
    • تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن
    • به زنهای دیگه نگاه نکن
    • موبایلت رو قایم نکن
    • از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
    • پولت رو خرج دوستات نکن
    • رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
    • غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن
    • ریسک نکن
    • بدون اجازه زنت هیچ کاری نکن

    [size=large]8- دوره پدر بودن:[/size]
    • بچّه رو تنبیه نکن
    • به بچّه بی*توجّهی نکن
    • بچّه*ت رو با بچّه*های دیگه مقایسه نکن
    • به بچّه توهین نکن
    • بچّه رو از بازی منع نکن
    • بچّه*ت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسی خانوم تشویق نکن
    • با بچّه کل*کل نکن
    • بچّه رو محدود نکن
    • بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
    • به مادر بچّه بی*توجّهی نکن
    • بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن
    • آزادی بچّه رو محدود نکن
    • به حلال*زاده بودن بچّه شک نکن
    • از خواستهای بچّه چشم*پوشی نکن

    [size=large]9- دوره پیری:[/size]
    • برای بچّه*هات مزاحمت ایجاد نکن
    • نوه*هات رو لوس نکن
    • با پیرزن*های دیگه معاشرت نکن
    • به خاطراتت فکر نکن
    • پولت رو خرج نکن
    • هوس جوونی نکن
    • غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن
    • با زنت بی*وفایی نکن
    • از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضایتی نکن
    • لباس شاد تنت نکن
    • به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
    • تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن
    • از گذشته ناله نکن
    • به هر کی رسیدی، نصیحت نکن
    • به آینده فکر نکن

    [size=large]10- دوره پس از مرگ ![/size]
    • حالا دیگه دوره نکن تموم شد! حالا هر غلطی دلت می*خواد بکن....
    • ......بکن
    • ....... بکن
    • ..... بکن
    • ..... بکن
    • ..... بکن
    • ..... بکن
    • ..... بکن
    • ...... بکن
    • ...... بکن
    • ..... بکن
    • ..... بکن
    • ..... بکن
    • ..... بکن
    • ..... فقط خواهشا'' با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن !!!
    _-----------------------______________________-----------------__________________________
    گرد غبار طهرون رو نيگا كنيد دلتون وا شه.






    __________________________________________________ ________________________

  6. Top | #46

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    7130
    سن
    35
    نوشته ها
    1,343
    تشکر
    2,883
    تشکر شده 3,622 بار در 635 ارسال
    حالت من
    Ashegh
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    410 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    این بکن نکنت قشنگ بود ولی داداش من ما تو خوزستان
    هر روزمون اینجوریه...
    گرد و غبار...
    بخدا ماشینمو شستم نیم ساعت بعد پراید سفید قهوه ای شده بود...
    یه لایه کامل خاک..
    حالا اگه فردا هم گرد و خاک بود عکس میگیرم واستون میفرستم..
    ما خوزستانیا خوشبختیم..
    چون یه نفر گفته مردم خوزستان خوشحال باشین چون این خاک کر بلاست میریزه [size=large]سرتون[/size]

    به قول خودم...سان افا بچ

  7. Top | #47

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    شماره عضویت
    2084
    سن
    41
    نوشته ها
    2,822
    تشکر
    5,152
    تشکر شده 6,623 بار در 1,293 ارسال
    حالت من
    Mariz
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    48 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    زنان اینجوری باعث مرگ اقایون میشن!!!!







  8. Top | #48

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    شماره عضویت
    7130
    سن
    35
    نوشته ها
    1,343
    تشکر
    2,883
    تشکر شده 3,622 بار در 635 ارسال
    حالت من
    Ashegh
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    410 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    خوب دوستان...
    فصل اول داستان کشور iwe تمام شد..
    اینجور که مشخصه استقبال هم زیاد بود...
    فصل دومش امروز شروع میشه....
    اما با توجه به اینکه من فصل 1 رو با اقا ابولفضل قرار داد بسته بودم و قرار داد تمام شد..
    با پیشنهاد خیلی خوب hhh مواجه شدم..که ایشون تهیه کننده فصل 2 شده..
    و قراره فیلم برداری از اسرار التوحید به کافی شاپ نقل مکان کنه..
    از علاقه مندان به این سریال میخوام که ادامه اون رو در کافی شاپ دنبال کنند..
    تا بتونیم نظرات دوستان رو بعد از تمام شدن هر قسمت داشته باشیم..

  9. Top | #49

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    شماره عضویت
    2084
    سن
    41
    نوشته ها
    2,822
    تشکر
    5,152
    تشکر شده 6,623 بار در 1,293 ارسال
    حالت من
    Mariz
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    48 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)

    بهترین عکس*های سایت نشنال جئوگرافیک در ماه آپریل را در زمینه طبیعت، حیات وحش و مکان*های دیدنی



    [align=center]یک طوطی حمام می کند![/align]


    [align=center][/align]

    [align=center]غروب دریایی[/align]


    [align=center][/align]


    [align=center][/align]

    [align=center]مردان قایقران در حال حمل کردن ماسه[/align]


    [align=center][/align]


    [align=center][/align]

    [align=center]شبنم هایی روی تار عنکبوت[/align]


    [align=center][/align]

    [align=center]پرندگانی نشسته در مه[/align]


    [align=center][/align]

    [align=center]صلیب یخی[/align]


    [align=center][/align]

    [align=center]آبشارهای ایگواسو در مرز برزیل و آرژانتین[/align]


    [align=center][/align]

    [align=center]پارک میدوز در اسکاتلند[/align]\


    [align=center][/align]

    [align=center]دودهایی برخاسته از یک کارخانه[/align]


    [align=center][/align]

    [align=center]یك ماشین قدیمی رها شده در میان جنگل [/align]


    [align=center][/align]

    [align=center]گل آفتابگردان[/align]


    [align=center][/align]

    [align=center]دو مرغ ماهیخوار[/align]


    [/align][align=center]

    [/align]نیوزیلند[align=center][/align]

  10. Top | #50

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    ریش سفید انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    شماره عضویت
    36
    سن
    41
    نوشته ها
    2,473
    تشکر
    9,829
    تشکر شده 17,339 بار در 1,369 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    99
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    1584 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)


    سلام اسراریها ..

    ایول ایول ..این فضا همون چیزیه که من میخوام ...باید همیشه پستهایی اینجا داده بشه که ... بخندیم.. شاد شیم..غمگین شیم...چیزی یاد بگیریم...

    اسرار یعنی همین...یعنی پست های بامحتوا...مطالی که واقعان بدر بخوره...

    آریان باتیستا این داستان ادامه داردهاتو ادامه بده! طرز نگارشت منو یاده داستانهای برادران دالتون داش هادی عزیز انداخت که کلی سگرمه هامونو میوورد بیرون...شما و امثال شما مثل داش بابک فاتال و سایر بچه های انجمن اینده داران عصر ما هستید...


    داش مجید نمیدونم میخونی یا نه...اما باید بگم دل ما هم برای تو تنگ میشه....بخاطر انجمن بیا نه ما...ما چیز شعر زیاد میگیم...

    مطالب نوشتن ما بدرد روزنامه نمیخونه...چون بنده برای مطلب نوشتن نیاز به گذشتن از خیلی خط قرمزها دارم! البته مطمئن باش هیچ موضوعی از چیلتره بنده رد نمیشه و فوری میگیرمش!!!.

    چیزی که منو خوشحال میکنه اینه که همگی شما دوستان به این موضوع اعتقاد دارین که هیچ جیز مثله دوستی و رفاقت و دوری از کینه تو زندگی واسه کسی نمیمونه...شاید امروز به هم بپرین اما فکره این باشید که یه روزی دیگه کنار هم نیستین ودلتون تنگ میشه واسه همین امروز که همه کنار همیم..

    .نمیدونم بین شایان و عوامل چی گذشته اما کار شایان درست نیست که اینگونه صحبت کنه! با حرفش یعنی داره به شعور منو و خیلی ها توهین میکنه! شاید الان خوشحال نباشه که این حرفو زده...شاید تو این فضا نمیتونه! ..شاید من بیام طنزان انتقاد کنم اما هیچ وقت تو زندگیم کسی رو تخریب و واسه مجموعه ای بد نمیخوام...به 2 روز دیگه باندیشید که دیگه پیش هم نیستیم و دست از این بچه بازیا بردارین......

    بنده سال 83 که پام به وبلاگای کشتی کجی و انجمنهای ورزشی فوتبالی باز شد تا به امروز نذاشتم هیچ بنی بشری ازم برنجه! حتی با دشمنانم هم ساختم و بشون احترام گذاشتم نه برای رضای اونا..بلکه برای اسودگی خاطر خودم...

    شاید تا دو سه ماه دیگه فعالیت من خیلی کمتر از همیشه بشه...چون زندگی من وارد فاز اصلی میشه و از خونه پدری به خونه اصلی میرسم و دیگه زن و زندگی و این حرفا........ احتمالن 4 گوشه نت رو میبوسیم مزاریم کنار ..

    ...اما بدونید محاله دوستان و یادبودها رو فراموش کنیم...
    ...
    ===========================================

    [size=xx-large] ...... بی نقطه چین ......[/size]


    همونطور که متوجهید و مطلعید در نظام اسلامی ایران..اصولا باید حرفها را داخل پرانتز زد !

    و در راستای اینکه حرفهای نظام همیشه یک جوری است!!! که آدم از خجالت داخل پرانتز چندتا نقطه میگذارد و نیز در راستای اینکه ما به حرفهای پرانتز دار با یا بدون نقطه خیلی علاقمندیم!!!

    و در نت و هرجایی باید بجای اون کلمه از ترس شیلتر و هیتلر باید نقطه چین بگذاریم!!!

    و همچنین در چندتامورد دیگه که اینجا جا نمیشود احتمال میرود چنانچه وضع انقلاب همینجوری ادامه پیدا بکند و خفقان دایر باشه

    و در راستای افشاگریهای شیخ اصلاحات و همون نقطه چین هایی که نمیشه نوشت و بجاش نقطه چین میشه!!

    بزودی افشاگریهای ضایع و نقطه چینی!!! شیخ مهدی ک ر و بی در اینده نه چندان دور به شکل زیر نقطه چین میشود.. :

    متنی به نقطه چین!!



    ک روب ی همین هفته :

    چندتا از اقایانی که امام جمعه هم هستن ظاهرا یادشون رفته کسی که رئیس ستاد نماز جمعه تویسرکان داشت باهاش یک کارهای بدی... میکرد!!! چه نسبتی با مموتی دارد و آن کسانی که جلوی سردار زارعی نماز جماعت س...ی(اینجاش به خاطر انجمن نقطه چین دار شد!!!!) میخواندند هر کدامشان چیکاره ی فاطی رجبی هستند!!!

    وای بر شما نمازگزاران که نمیدانید همین علم ال هدی که امروز بمن میگوید تروریست چه کسی در حوزه با کجایش چه کارها که نکرد!!!! و یکبار خود من اگر به دادش نرسیده بودم!! چه بسا که در اثر مذاکره با طلبه های حوزه از هفت جا جر خورده بود!!!!

    بنده قصد ندارم که وارد حریم خصوصی کسی بشوم ولی همین آقای شریعتمداری یادش رفته که ننه اش چقدر برایش تلاش کرد تا به یک جائی برسد وقتی رسید برای ننه اش یک عالمه حرف درآمد!!!! .

    ک روب ی یک هفته بعد :

    بنده اصلا قصد ضایع کردن کسی را ندارم نامی هم از کسی نمی برم!!!! ولی اینرا هم نمی گویم که آن کسی که رئیس ستاد نماز جمعه تویسرکان لنگهایش را برای دعا رو به آسمان بالا گرفته بود!!! دقیقا میشد آبجی یکی از همین برادرانی که دو هفته پیش بمن گفته بود تروریست و من عمراً نامش را نمیبرم!!!!

    آن چند نفر هم که با زارعی نماز خواندند را هم نمی گویم که بترتیب خواهر ، مادر ، عمه وسطی ، آبجی کوچیکه ، دختر خاله و دختر عمه ی همین کسی بود که اسمش را نمیبرم ولی آن هفته ای در صبحگاه سپاه خواستار دستگیری من شده بود .

    کاش من اینهمه شرم و حیا نداشتم و آبروی افراد برایم مهم نبود!! تا بگویم چرا فاطی اینهمه برای مموتی غش و ضعف میکند و اصولا فاطی قبل از انتخابات پشت دیوار ******* چه کارهائی میکرده که خود ******* برای اینکه گندش درنیاید فوری بیانیه داده بود . خیلی حیف شد که من اینهمه چیزهای نقطه چینی رو نمی گم!!!!

    ک ر وب ی دو هفته بعد :

    آقای ره ب ری ! بجای اینکه بیائی در نماز جمعه خط و نشان بکشی برو مجتبی را جمع کن الاان هشت تا دلاور دارد یکی از یکی رشیدتر که بنده در فرصتهای بعدی اسم ننه هایشان!!!! را هم اگر لازم شد با فیلم و عکس و آلبوم و نوار و غیره میگذارم روی سایتم!!!

    تا همه بدانن چرا مموتی سه تا وزیر زن برای کابینه معرفی کرده . آن پولهائی که من مهر ننه ی مموتی کردم فردا میروم همه را میگذارم اجرا همین یزدی که صیغه ی فاطی با کل هیئت دولت را خواند از خجالت برود بمیرد !!!.

    خیال کردی من نمیدانم چرا مموتی به هر کی میرسد بهش میگوید بابا ؟ خیلی هم خوب میدانم !!!. دو دفعه رفته برای پدرش مراسم ترحیم گرفته درصورتیکه بابای خودش الآن در بندر انزلی دارد ماهی میگیرد و اسمش هم ولادیمیر است!!!! .

    یادت رفته آنوقتهائی که من زندان بودم تو میرفتی برای سه قران روضه میخواندی اگر پنج قران میدادند جای شمر و امام حسین را عوض میکردی ؟ بازم بگم ؟ بگم ؟ بگم ؟( شیخ با عصبانیت چفیه رو به زمین میکوبد!!!)

    ک رو بی سه هفته بعد :

    از اواخر هفته ی قبل کر وب ی ناپدید شد و الآن بعضیها میگویند تصادف کرده بعضی میگویند هواپیمایش سقوط کرده بعضیها میگویند با قطار زده به مترو بعضی میگویند ناغافل مننژیت شده بعضی میگویند پس فردا اعترافاتش پخش میشود خلاصه همه خیلی نگرانند !!!!


    =========================

    خوب به سلامتی و شادمانی جنرال امیر قلعه نویی هفته پیش برای تفریح رفت یه سر به امریکای جنایتکار بزنه و برگرده..!!

    به همین خاطر متن دیالوگ امیرخان با پرزیدنت اوباما که در فرودگاه واشنگتن گرفته شد تقدیمتان میشود:




    اوباما: سلام جنرال ! شما امیر ایرانی هستید؟

    جنرال: بسملاهه رحمان رحیم...سلام بزرگوار!! قبلا از هرچیز لازم میدونم بگویم سوال سوال خوبی بود!!!و شما در نظر داشته باش که ما 3 تا جام اوردیم!!!

    اوباما:جنرال قصد اقامت چند روزه رو دارید؟

    جنرال: ببین بزرگوار! ما به هالیدی که نیامده ایم!!یه چند روز میمونیم و هوایی تازه میکنیم..بعد با همین هواپیمای اختصاصیم که "علی" تا اینجا رونده ش!! برمیگردیم...

    اوباما:خوب چه خبر از جام جهانی ..بازی تیم ملی کشور من امریکا رو میبینی؟

    جنرال: هم سوال سوال خوبی بود هم بازی بازی خوبی...اتفاق جالب اینجاس که تیم شما مثل تیمهای من بازی میکنه و تو این 2 بازی که انجام داد بازیهاش دو نیمه متفاوت داشت!!! و دیدی نیمه اول عقب میوفتاد نیمه دوم تا برد هم جلو رفت!

    اوباما: نظرت در مورد سیاستهای کشورت چیه جنرال!!؟

    جنرال: نه دیگه نشد! سوالت سوال خوبی نبود..ما کاری به سیاست نداریم..ما دنباله فوتبال پاکیم..البته خودم قبول دارم که تو سیاست کشور یه دستای پشت پرده ای توکاره که نمیزاره ما موفق شیم و تو انتخابات مون دو برگه متفاوت نداریم!!..
    بنده 20 بازی با تیم ملی نباختم...به کره جنوبی تیم 4 جهان تو پنالتی باختم!!!و...

    اوباما: بابا باز شروع کردی ...چقدر داغ داری سر اون جریان..ولش کن ماجرای فرهاد مجیدی چی شد او رو میخواید؟

    جنرال..خواستن که میخواستیم اما خواستیم یه منتی رو سر هاج فتوال بزاریم و گفتیم نمیخوایم..عوضش رفتیم از ازبکستان مهاجم اوردیم!!!

    اوباماعنی همون فردین بازیهای همیشگی دیگه بزرگوار...پس چرا خسرور رو گرفتین؟

    جنرال: تیکه تیکه خوبی نبود اوبانا...ول کن!



    ===========================================
    [size=large]
    ارایش تانکری!!! [/size]


    4-5 روز پيش ( ساعت 7-8 شب بود ) يكي از پسرعموهام از تهران زنگ زد گفت : ابوالفضل كجاااااااااااايي كه ببيني ملت دارن از خنده و عصبانيت منفجر مي شن !!!

    خلاصه گفتم چي شده ؟ گفت همین الان توي میدون هفت تير نزديك مسجد الجواد داشتم رد مي شدم كه ديدم صداي گريه مياد رفتم جلو ديدم

    چند تا از خواهران بسيجي يه تانكر گذاشتن يه گوشه و يكي يه ابر دستشون گرفتن و هر دختري كه آرايشش تند و زياد داشته باشه ( البته از ديد اونا كلا آرايش بده چه زياد چه كم!! ) ميارنش سمت اون تانكر ها و با آب و ابر ميوفتن به جون اونا و صورتشون رو مي شورن

    حالا دخترها گريه مي كنن كه خانم يواش خانم سياه شدم !!!

    از اون ور ملت اين صحنه ها رو مي ديدن نمي دونن بخندن يا عصبي بشن

    من که اینقدر خندم گرفت...نمیدونستم عصبانی بشم یا بخندم..اولش کلی خندیدیم بعد کلی ناراحت شدیم!!!

    خلاصه گفت بساطي داشتيم و سوژه هايي كه محروم شدي از ديدنش

    حالا من كاري ندارم بعضي ها واقعا فجيع ميان بيرون اما اينكه ميان و به تمام پوششون گير بدن خيلي مسخره است. خدا ببین گیر چه جماعتی ما افتادیم ..از بیکاری چا کارها که نمیکنن...حقیقتن دوران بدیه این دوران مموتی!!!!

    ============================================

    [size=x-large]
    کرم دندان سلطان!!![/size]




    سلطان علی پروین چند روز پیش یه مصاحبه مطبوعاتی کرد و کلی همه رو پیچوند به هم که حتمان خوندینش! البته قرار بود این مصاحبه مطبوعاتیش 1 ماه پیش برگزار شه که عوامل ما متوجه شدن که اون مصاحبه مطبوعاتی بخاطر دندون درد سلطان بهم خورده!

    در همین راستا ما به سراغ کرم داخل دندون!! سلطان رفتیم و چند خطی رو براش نوشتیم!!

    سلام کرم جان(ما دیگه چقدر بدبختیم!) اگر زحالم بپرسی که ملالی نیست جز دوری تو از دندانهایم! خوب حالت خوبه خوبی؟ از اینکه در دندانهای بزرگترین سلطان!! ایران لونه کرده ای بسیار خرسندیم..اما احمق! اینهمه دندون تو ایران رفتی تو اونجا چرا؟ لااقل میرفتی تو دندوندای جنرال امیر قلعه نویی که خسرو رو از استقلال قاپید! مطمئنن با رفتنت تو دندوناش بهت میگفت دندون دندون خوبی نیست بزرگوار!!!

    کرم جان تو هیچ میدونی سلطان علی چه حرفای مهمی میخواس بزنه! تو اصلان میدونی دندوناش چقدر گرونن!!! همین الان اگه بهمن ما بره ماتیزش رو بفروشه پول یه عاج دندون سلطان هم در نمیاد!!

    پس قدر خودتو بدون! ناسلامتی تو فوتبال ایران جنابعالی فرد مهمی هستی!! و چون تو دندونای پروین رفتی حتمان عکس با شورت ورزشی هم داری!! مواظب باش سلطانو عصبی نکنی ..چون سلطان وقتی عصبی میشه حرفای خوب خوبی نمیزنه! نزار به دندوناش فشار بیاد چون یه جاهایتو با یه جاهایی دیگه ناموس میده!! یادت باشه سلطان استاد مصاحبه های خاصه...مثل چند سال پیش که یه کلیپ ازش در شد که به دایی گفته بود اقای دایی تو 4 تا روپایی هم نمیتونی بزنی!!!ادعاته!
    خوب کرم عزیز اگه تونستی یه سر به انجمن عصر ما بزن! شاید بدرد بخوری و مصاحبه توپی ازت در بیاد...باقی بقایان جانت فدایش!!!


    ================================================== =

    [size=large]
    .....ببخشید این نزدیکیا دسشویی نیست؟؟!!!.....
    [/size]





    الهی سر دشمنتون هم نیاد ...بد دردیه که عینهو مرغه سرکنده وسط خیابون بال بال بزنی و خودتونو به درودیوار بکوبی بالا پایین شی !! اخر سر هم با لب و لوچه اویزون برسید خونه!!!

    اما چه میشه کرد ! یکی از بزرگترین مشکلات مردم ما و کلن ما ایرونیا همین بحث عدم دسترسی به سرویس های بهداشتی در اکثر مناطق شهر و بخصوص تهرانه!

    شماها هر کدوم مطمئنن چند بار تو محل کار خودتون یا بیرون این جمله "ببخشید این نزدیکیا دسشویی نیست؟" رو شنیدین!!!

    قصه تامل برانگیزی که در ادامه میخوام براتون بگم ...راجب به همین موضوعاته! اما قبلش شما اجالتان از این به بعد روز 19 نوامبر (28 ابان) رو که روز جهانی توالت!!! هست رو به خاطر بسپارید!!! و یادتون باشه تو این روز فرصت مناسبیه برای کادو دادان یا گرفتن!!! بهترین کادو هم سنگ توالته!!!

    نگران برخود بروبچ اطرافیان هم نشید !!! کافیه یکبار اینکارو همه شما انجام بدین بعد از مدت کوتاهی روز جهانی توالت!!! همانند روز ولنتاین جای خودشو تو دل همه جا میکنه!!!!

    در زیر چند واقعه مهم رو براتون بازگو میکنم اتفاقات جالب و دیدنی رخ داده ..البته گفتنی است تو این متن ها تحریفات زیادی هم بخاطر نمک داستان بهش اضافه کردم !

    ====================

    ظهر یک روز گرم فروردین 89 ..ساعت 2.30 دقیقه ظهر.مکان : مغازه آقام


    با ظاهری مرتب و کت و شلوار وارد مغازه شد...از قدم هایی که برمیداشت و ابروهای گره کرده و پیشونی چروک شدش به راحتی میشد فهمید که اوضاع روبه راهی نداره! لپاش گل رز انداخته بود! صورتش کبود شده بود از قرمزی!! با اون حالتی که اومد سمت ما تو مغازه گفتیم حتما نیازمندی یا کارش گیره ...

    وقتی رسید گفت :ببخشید اینجا دسشویی دارین...ما هم دلمون سوخت گفتیم بفرما...ادمی که از دسشویی اومد بیرون با اون ادم قبلی خیلی فرق کرده بود ..یه پا شادوماد شده بود! گفت: مرسی!

    ====================

    غروب یک روز گرم خرداد 89! کرج . ساعت 8 شب ..مکان : اواره در خیابانهای کرج بدنبال دسشویی!!!


    این اتفاق واسه یکی از بستگان دور ما که بچه شهرستانه اراکه اتفاق افتاده بود! واسه کار رفته بود کرج و اون موقع شب اواره شده بود در به در دسشویی و مسافر خونه! جایی رو هم نداشت و نمیشناخت !! تعریف میکرد میگفت :

    داخل یکی از بوستانها دنبال دسشویی بودم ...خیلی بهم فشار اومده بود دسشویی سنگینی داشتم ! دیدم یه باغبون مشغول ابیاریه! پرسیدم عامو این دسشویی ها کجاست؟

    گفت برو اون انتتها یکی هست ...با نهایت سرعت و دقت خودم رو رسوندم اونجا! اما خبری از سرویسای بهداشتی نبود!! با خودم گفتم جللاخالق بعد از سرقت مجسمه ها و سردیس ها و تندیس های بوستانها سرویسای بهداشتی رو هم دزدیدن؟!!!!!!

    با صدای بلند داد زدم ای مردم یکی به 110 خبر بده! بی وجدانا توالتا رو هم دزدیدن!!! دیدم یه خانمی اون نزدیکیه اومد طرفم گفت: اقای محترم اینجا که اصلا سرویس بهداشتی نبوده برید اونطرفتر!!! ظلع جنوبی!!! درهاشم تازه قفله!!!

    با قاطعیت گفتم:درستش هم همینه! باید قفل کنن تا این بی وجدانای .. نتونند اونا رو بدزدند!!! از اون خانم دور شدم و به اونجا رسیدم! اما تازه یادم افتاد واسه چه کاری اومده بودم و واسه چی دنبال توالت بودم!! اخه چرا در سرویس های توالتی رو قفل کردید بی ...!!!

    =======================

    صبح یک روز سرد ..زمستان 88 ..حوالی یکی از میدانهای تهران !


    خسته بودم و غریب و خودم رو اماده میکردم که برم رشت...غم عجیبی تو چهره ام نمایان شده بود..ابتدا فکر کردم غم غریبیه! اما بعدان فهمیدم درد اشناییه!!!

    خسته از سفر راه بودم..یه سر زده بودم خونه یکی از بستگان و چند ساعتی اونجا بودم ..اما تو اون ساتها به فکر همه چی بودم الا این آـلته و مق عده !!

    وقتی حرکت کردم به سمت ازادی تو راه خیلی بهم فشار اومده بود اما توجه نکردم..واسه یه کار بانکی رفتم بانک و اونجا هم چند ساعت معطل شدم و وقتی اومدم بیرون دیگه زورهای اخر بود!!!

    یاده اون شعر افتادم ... که میگه... اما تو کوه غم باش!! طاقت بیارو مرد باش!!! ..


    به یه بنده خدایی رسیدم گفتم :ببخشید خیلی وقته دنبال موال میگردم!!! شما سراغ ندارید ..گفت:نه متاسفانه!!


    کلافه و سردرگم..ابرو و قیافه درهم...همین که این جمله رو گفت چهره ام عوض شد و در حالی که زبونم رو وسط دندونام گره دادم!! یک جوری بهش نگاه کردم که طرف فکر کرد یکی از مسئولان شهرداریه!! و قرار بوده واسه امثال ما در تمام نقاط تهرون توالت بسازه!!! خدایی اهواز بودم سریع مشکلم حل شده بود ولی ...

    فشار هر لحظه به من بیشتر میشد..این طوطی بی صاحاب ول کن معامله نبود! رنگم هر لحظه بیشتر سرخ میشد ..یاده جان دی نگودی بازیکن ابومسلم افتادم چند بار خواستم وسط دشت و دمن بکشم پایینو فضای حاجت کنم!!!

    فشار لحظه به لحظه بیشتر شد! خدا روشکر که تقاص این کار بد رو در همین دنیا پس دادیم!! الهی به درد ما دچار نشید که دنیای ما شده بود اخرت یزید!!!به یکی دو پاساج رسیدم ولی :

    گشتم نبود نگرد نیست!!!

    خدایی تا اون لحظه نمیدونستم که از فشار دسشویی حتی بینایی ادم هم کم میشه!! چون چند دقیقه همه جارو تیره و تار دیدم!!

    تو همون اوج زلت و خفت!! یاده مصوبه شهرداری در سال 86 افتادم که در یکی از بنداش به مساجد اجازه داد بود برای امرار معاش و فضای حاجت کارگزاران!!! ازاد کنه!

    ادرسه نزدیکترین مسجد اون قسمت رو از یه بنده خدایی گرفتیم( خدایی درد از این بدتر دیده بودین؟ بخاطر یه دست به اب ادم اینجور هیرون و ویلون بشه!!!) وقتی ادرس گرفتم راه افتادم کمی که جلو رفتم رسیدم ...

    از در مسجد که جلو رفتم دیدم 3 نفر اقای محترم با کت و شلوار مشکی و ریش و پشمی به استقبال ما اومدن!!!! عجب مصیبتی رسیدیم مجلس ختم و اونها هم صاحب عزا!!

    به ناچار بهشون تسلیت گفتیم و ابراز همدردی کردیم! و گفتیم: خدا به شما صبر بدهد! و البته زیر لبم به ارامی گفتم : به من هم تحمل بسیار !!!!!

    با اشاره صاحب عزا رفتیم اون گوشه موشه ها و دنبال موال و تابلویه موال میگشتیم!! صلواتی ختم کردیم و فاتحه ای برای مرحوم سرودیم!! خدا همه رفتگانتون رو بیامرزه!!

    اون 10 دقیقه ای که اونجا بودیم باور کنید از صاحب عزا هم ناراحتر و مصیبت زده تر!!! بودیم! تو همون حول و حوش به این فکر کردم که اصلان طرح استفادده از توالت در مسجد که مکان محترمیه و صاحب چنین مراسماتی زیبنده است؟؟

    اصلان فکرشو کنید دارید تو مسجد عزاداری میکنید یهو یکی میاد بگه اقا دسشویی کجاست چه حالی بتون دست میده!!!

    به هر بدبختی بود خودم رو رسوندم و فضای حاجتی جانانه در تمام طول عمرم انجام دادم!

    ======================

    پریروزا !!! کانالهای ******* ای ..منزل خودمون ساعت 8.50 دقیقه شب!


    کانالها رو یکی یکی عوض میکردم که تصویر یه ویلایی به شکل توالت فرنگی نظرمو جلب کرد!!! برنامه مورد نظر در مورد سازمان جهانی توالت!!!! در سال 2001 تاسیس شده بود بود!!

    رئیس سازمان هم خیلی حرفای با ادبانه میزد !!! و مدام در مورد این مسائل گفتگو میکرد...مثلان میگفت:

    5/2 میلیارد نفر در جهان به توالت و ... دسترسی کامل ندارن..که فقط 700 میلیون اونها در هندوستان زندگی میکنن!!!


    یارو میگفت یه مسابقه ای جهانی سال 2009 برگزار شده بود در مورد سرویسای بهداشتی که سنگاپور تو این رقابتها!! مقام قهرمانی رو از ان خودش کرد و سرویس های بهداشتی سوئیس نائب قهرمان شد !! ولی ایشون در هیچ کجا اشاره ای به غیبت سرویس های بهداشتی قدرتمند ما ایرونیا!!! در این دوره از مسابقات نکردن! در واقع برزیل رقابتها توش غایب بود!!!

    نمیدونم چرا ما همیشه در در اکثر رشته های ورزشی باید جامون خالی باشه ! امان از ناداوری!!!

    ============================


    راهکارهای مواجه با این بحران!!!!


    1. اصلی ترین مبارزه با این بحران خود سوزی و مهره سوزیه!!! بدین صورت که شما هر جا احساس کردید بدنتون داغه فوران شرت گل گلیتون رو خیس کنید...چارش یه لباسشوییه!

    2.در صورتی که مورد سنگین بود میتونید به خودم پوشک بچه وصل کنید!!!

    3. اگه بیرون از منزل بودین و دسترسی نداشتین زنگ بزنید به خونه و بگید من یهویی دارم میام خونه و سریعان برگردین..چون عجالتان تو خونه خودتون رو کثیف کنید بهتره تا خیابون !! فراموش نکنید که شهر ما خانه ماست!!!!!

    4.اگه روتون نبود به خونه برگردید همیشه ادرس 60 تا سرویس منطقه شهر رو تو جیب داشته باشین و به اولین تاکسی که میرسید بگین دربست!! هر جا برسید راحت امکانش هست! هزینه دربست بالا پایین هم نداره چون موردظروریه!!!

    5. اگه مثل بنده خودرو شخصی دارین! پشت خودروی خودتون یک توالت سیار!!! پشتش ببندید! نکته و خوبی این سیارها اینه که دیگه تایمر خاصی هم نداره..حتی میتونید ازش کسب درامد کنید تو چراغ قرمزها!!!

    6. اگه خیلی پر روید زنگ یک خونه رو بزنید و بگید من توالت دارم برید! خیلی راحت!!!

    7. چی ؟ خجالت میکشید در شان شما نیست؟ خوب اصلا قبل از خارج شدن از منزل اصلا اب و مواد شوینده معده و روده نخورید!!! و اجتناب کنید!

    8.اگه همه راهها رو نتونستین انجام بدید چی ؟ خوب شما که نه پول دارین نه ماشین نه روتون میشه برید جایی ! چرا اصلا از خونتون خارج میشید! و اینهمه توقعات بیجا از مسئولان زحمتکش دولت دارین؟ شما اگه از منزل خارج نشید نه تنها سرویس های توالتی بلکه مشکلات مترو و اتوبوس مینی بوس و ترافیک و.. نیز برطرف میشه!

    شما مثل اینکه دقت نمیکنید؟!!! .......

    ================================================== =


    [size=medium] عصر عزیز تر از جانم! [/size]


    خوب بسلامتی سلامتها بعد از اینکه از حضور عنکبوت عصر در انجمن از سوی بروبچ تقدیر و مراتب قدر درانی بوجود اومد!

    و در راستای اینکه خیلی ها از وجود این چنین عنکبوتی در عصر ما ابراز خوشحالی کردن و خواهان عکس یادگاری با ایشون شدن!!!!

    ما بازهم به سراغه این موجود 800 پا رفتیم و مصاحبه دوم رو باهاش انجام دادیم که در همین راستا توجهتون رو بهش میجلبیم!!!...

    سلام سلام عصر جان...

    سلام داداش مرامتو لوتی عشقه!

    عصر جان پس چرا اومدی چمبره زدی تو بخش تالار کشتی کج!!

    داداش تو چرا گیر میدی ..خوب وقتی یجا خلوت باشه و پشه هم سوت نزنه معلومه خوراک منه!! تو نمیدونی منو رفیق جدیدم داش KANE !! چقدر باهم حال میکنیم..تو ریسمان زدن خیلی بهم کمک میکنه..بعضی وقتا این کاربرایی مثل شایان تی سیر و زه دارک ساید میان واسمون مزاحمت ایجاد میکنن اما منو و داش پوریا کار خودمونو میکنیم!

    عجب ! پس حریف اسرارالتوحید نشدی حالاا گیر دادی به اون تالار که یه زمان همون جا باعث بوجود اومدن جنین قضا و عظیمتی تو خاورمیانه شد!!!

    یواش یواش تند نرو!!! همون زمانشم بجز دوسه سال اولش که یسری موادهای تارومار مثل داوود و حامد و بهنام بودن بهدش دیگه هیچی نبود.. میدونی که هرچقدر کاربران اینجا فعالتر شن حکمه همون تاروماری رو میکنن که ولسه کشتن من بکار میره!!


    بهرحال ما نمیزاریم اینجا رو تو سوت و کور کنی!

    خواب دیدی خیر باشه عامو!!! فعلان که انجمن شده کلیپ و ترانه و عکس! برید دعا کنید یه حشره ای مثل ساسان هست که همیشه عکس بزاره...اه اه چندش اوره!!!

    عامو؟!!! نکنه از نجاد مایی؟!!!

    نه بابا من از نجاد اون نجاده که رئیس یه دولته هستم!!

    اههه..جدان دیدم خیلی شباهت دارین بهم نکنه مثل عربا پسر عمویید یا اقا ننتون یکیه!!

    نه ولی خوب اگه دقت کنی هر انسانی تو جهان 7 تا عینه خودش داره...

    خودت داری میگی انسان!!! تو که انسان نیستی یه حشره مزاحمی!

    خوب مگه اونی که رئیسه یه دولته ادمه یا انسانه؟!!! اونم مثله منه دیگه !! حشرست! از نجاده منه!!

    واقعان از ماست که بر ماست!!

    ابوالفضل جان این تیکه رو گفتی یاده اون شعر استادعزیزم سیاوش قمیشی افتادم .همین پیش پات داشتیم با کین و فتال و اون پسره که تاپیک سوال و جواب از گلدبرگ داره رو گوش میدادیم که میخونه... :

    يه دشت سر سبز يه رود پر آب
    يه سد محکم داشتيم تو سيلاب
    ما از خوشي ها دلامون آزرد!!
    سد رو شکستيم دنيا رو آب برد!!!

    حالا از اون انجمن چيزي نمونده باقي
    انگار از اين کشتی کج صد ساله رفته ساقي
    حالا پستای ما ما قد يه درياست!!
    جايي که بايد دل به اسپم زد همينجاست!!!
    نه کار ايناست نه کار اوناست
    از اين و اون نيست از ماست که برماست!!!

    وا این شعرت مشکوک بود ...اواسطش رفتی تو یه بحث دیگه!!!

    بازم شاعر داریم میگه مشکوکم مشکوکم به تو!!!

    ببین ابوالفضل ...هنر یعنی همین..یعنی یا 50 تا اسپم بشی کله گنده..کی به کیه فردا من میشم مدیر خبری ..میگی نه نگاه کن!!!

    باشه ...بهرحال تو همش دیدت منفیههه..راستی حق کپی رایت رو گرفتی یا نه؟

    نه والا چه پولی چه کشکی ...مگه از این هامونه پول در میاد!!! همش اون رفیق معاونش میشینه براش تصمیم میگیره چکار کنه..تازگیها هم با من لج کرده همه قسمتا تاپیک میزنه که بازار نخوابه!


    بهتره برم یه روز دیگه بیام..تو ول کن نیستی

    اره اره برو سری بعد مصاحبه شماره 3 رو میگیریم! ولی خودمونیم ابوالفضل مصاحبه مصاحبه خوبی بود بزرگوار!!!!



    ================================================
    [size=large]
    نامه یک برادر ب سیجی به دوس دخترش!!!![/size]


    با درود به روان بنیانگزار کبیر انقلاب و با کسب اجازه از محضر مقام عظمای ولایت و آرزوی پیروزی اسلام بر کفر و از بین رفتن سران ف تن ه و طلحه و زبیر!!! و بد حجابها و دیگر عناصر ضدانقلاب نامه عاشقانه خودم را اغاز میکنم.!!! :


    خواهر بسیجی فاطی خانوم!
    سلام علیکم و رحمت ا..!

    الان که این نامه را برای تو می نویسم حلقه های اشک از گوشه های چشمانم سرازیر شده و از دوری و فراق تو قسمتهایی از بدنم به یادت متورم گردیده است!!!

    امیدوارم خدا توفیق دهد بار دیگر در جوار شما قرار بگیرم و روی زیبای شما را از روی چادرببینم و شاید هم اگر خدا خواست یک بشگونی ازت بگیرم !!

    با هم به نماز جمعه برویم و شب هم یک جایی را پیدا کنیم و با کسب اجازه از مقام شامخ ولایت با هم اسلام را پیاده نماییم.

    میدانم تو هم همین احساس را داری ولی رویت نمیشود انرا بیان کنی. ولی من همانطور که آقا فرمودند خواص مواضع خود را صریح و روشن بیان کنند و بصیرت داشته باشید این کار را کردم!!!


    عزیزم!!!

    یادت میاد ما چگونه با هم اشنا شدیم؟ الان یکسال از اون واقعه می گذره!!!.

    اونروز برای سرکوب ف ت نه از شهرستانها به تهران امده بودیم و همه برادرها و خواهرها برای گرفتن کیک و ساندیس!! هجوم آورده بودند و همدیگر را هل میدادند.

    من عقب یک وانت بار ایستاده بودم و داشتم ساندیس ها را بین برادران و خواهران ارزشی توزیع میکردم.

    یک وقت چشمم توی اوئن همه جمعیت به روی زیبای شما افتاد که داشتی داد میزدی: « اینقدر هل ندهید. دارم خفه میشم...برای سلامتی آقا صلوات!» که من بهت چشمک زدم و ازت خواستم بروی و جلوی وانت بار بنشینی و منتظر من شوی.

    من هم از شدت هیجان و عجله نفهمیدم چگونه اون همه کارتنای ساندیس را بین برادرها و خواهرها تقسیم کردم. فقط یادم میاد کارتن ها را پرت کردم توی جوب خیابان وحمله کردند وسط جوب و از سر و کله هم بالا میرفتند.

    البته یک کارتن را برای خودمان کنار گذاشتم و بعد آمدم جلو و با هم رفتیم زیر زمین مسجد محله و آنجا نشستیم و همه ساندیس ها را خوردیم و حالت عرفانی پیدا کردیم!!!

    فاطی کماندوی عزیزم!

    خیلی دلم برایت تنگ شده و میترسم همین روزها یک کاری دست خودم بدهم!!!. کنترل اعصابم را از دست داده ام. هر وقت توی خیابون ساندیس می بینم یاد تو می افتم!!!

    هر وقت وانت آبی رنگ نیسانی را توی خیابان می بینم بی اختیار اشک از چشمانم سرازیر میشود و فوری میروم و به راننده آن گیر میدهم!!!.

    اصلا دست خودم نیست دیگر. همش بخاطر این است که تو را دوست دارم و حاضرم جان ناقابل خودم را برایت عملیات انتحاری کنم!!

    عزیزشیرین تر از جانم!

    آرزوی من این است که یکبار اسم مان در قرعه کشی صندوق قرض الحسنه مسجد محله بیرون بیاید و جایزه سفر زیارتی به عتبات عالیات نصیب ما دو نفر شود. بخاطر همین هرروز صد رکعت نماز حاجت میخوانم تا اسم هر دو نفرمان در قرعه کشی ماه اینده دربیاید.

    البته به شرطی که تا آن زمان شناسنامه ام پیدا شود تا بتوانم بروم در آنجا یک حساب پس اندازی را باز نمایم!!!

    آخه شناسنامه ام را از آن روز انتخابات که به پایگاه بسیج داده بودیم تا برایمان در چند حوزه رای بدهند گم شده و هربار که مراجعه میکنم میگویند کارهای اداری اش تمام شده و فقط یک امضایش مانده که مسولش رفته غزه و آنجا اسیر صهیونیسم شده و تا او نیاید هیچ کس حق امضا ندارد.

    ایشالله که هرچه زودتر آقا ظهور کند و کلک این صهیونیسم را بکند تا شناسنامه ما هم به دستمان برسد.


    ==========================================


    کیومرث جان من چند روز اینده گرفتاری برام پیش میاد که نمیتونم بیام انجمن و خودت زحمته بقیه بازیا جام رو بکش..من هم نتایجمو به داش معین میدم لایو بزاره......

    حرفی نیست جز ...

    یا علی....


صفحه 5 از 58 نخستنخست ... 345671555 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. گاهنامه وزین عصر ایران.....داغ(شماره جدید منتشر شد)
    توسط Ғ Д † Д Ł β در انجمن گفتگو گوناگون
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: 02-10-2011, 07:32 PM
  2. آغاز بارش برف در تهران از عصر فردا
    توسط H H H در انجمن گفتگو گوناگون
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 02-01-2011, 08:40 PM
  3. "عصر جمعه" آذرماه روی پرده می*رود
    توسط AĦӍẪÐƦÉȤA در انجمن سينمای ايران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 11-08-2010, 12:48 PM
  4. چند رمز از بازی عصر خدایان (عصر افسانه ها)
    توسط Captain.Rey در انجمن کامپیوتر ( PC )
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 06-15-2007, 01:28 AM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد