[size=medium]آا یه سوال تورو خدا هرکی می دونه بگه.من در به در دنبال یکی از این پنجه بکسام!کسی نمی دونه از کجا می شه پیدا کرد واسه خزیر!اگه می دونید خداییش بگید.[/size][size=small]استفاده ي نوين از پنجه بوكس البته فقط كسايي كه اهل دعوا نيستن[/size]

[size=medium]آا یه سوال تورو خدا هرکی می دونه بگه.من در به در دنبال یکی از این پنجه بکسام!کسی نمی دونه از کجا می شه پیدا کرد واسه خزیر!اگه می دونید خداییش بگید.[/size][size=small]استفاده ي نوين از پنجه بوكس البته فقط كسايي كه اهل دعوا نيستن[/size]

من خودم از محلمون گرفتم . حصارك پايين پره اين جور چيزانوشته اصلی توسط new ratt
من كه نميدونم بچه كجايي ولي من از حصارك كرج گرفتم.

واقعاً میخوای ؟ آدرسش برو بخر .نوشته اصلی توسط new ratt
تهران ، خیابان ایران دبلیو دبلیو ای ، ساختمان 5195 ، فروشگاه چاقو ضامن دار بی ضامن ، پنجه بوکس 4 تیغه 5 تیغه ، 40 تیکه [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] ، آقای حسین
این صد در صد داره
کاربر مقابل از The Shadow عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: The Survivor (12-18-2010)

[size=medium]میدون توحید،ستارخان.در ضمن می دونم اینا نمایندگی فروش نداره!ولی لااقل مغازه ای چیزی که رفتیم اونجا شکممونو جر ندن پول مولامونو بدزدن الفرار!آقا کسه دیگه نمی دونه؟[/size]
من پنجه بوکس دارم ولی واسه من تو خانوادمون ارثیهیعنی این اول برا عموم بوده .. بعدش داده به بابام . بابام هم قایمش میکنه ولی من گیرش میارم و الان دسته منه . یه قمه هم تو خانه داریم که داییم داده به ما .. داییم جوونیاش از اون کله خر ها بوده الان دیگه زن وبچه داره توبه کرده قمش هم داده به ما چون با من خیلی خوب میجوشه
عموم هم یه خنجر داره که هرکاری میکنم نمیده بهم
داداش اگه میخوای پنجه بوکس بخری از تو مغازه نمیتونی گیر بیاری مگر اینکه با صاحب مغازه رفیق باشی . اینا رو دست فروش ها توی نقاط پایین مایین تهران میفروشن . خزانه , خانی آباد بهشت زهرا و اینجاها . واقعا هم باید مراقب باشی. در ضمن تنها نرو چون تنها گیرت بیاان ازت میتیغن شدید . اگه میتونی با 2-3 تا از رفیقات برو . تیریپ هم خلاف بزن تا باهات سریع جوش بخورن . در کل جونت پای خودته دیگه داداش ....
گریــــه کن عزیزم .:. Please Cry My Love
[align=center][/align]
[align=center]گریــــه کن عزیزم اما نـه فـقــط واســـه خــــودت
واسـه اینـــکه نمیـــشه دیــــگه بیــــام تــــولـــد ت
گریـــه کـــن جـــداییـــها مـا رو رهــــا نمیــکـنــن
آدمــــا انــــگار بــرای مــا دعــــا نـمــی کــنـــــن
گریــــه کـن حـالا حـالا بایـد از هم جـــدا باشیــــم
بشــینیـــــم منتـــظــر معـجـــزه ی خــدا بـاشـیــــم
گریـــه کــن منــم دارم مثـــل تــو گریــه میــکنــم
بــه خــــدای آسمـــونــامــــون گلایـــه مــی کنـــم
گریــــه کـن واســه شــبایی که بـــدونٍ هم بودیـــم
تـنـــهایـی بــــرای ســـنگینــی غصه کـــم بودیـــم
گریــه کن سبک میشـی روزای خوب یــادت میـاد
گــرچـه تــو تقــویمامـون نیستـن اون روزا زیـــاد
گریــه کــن برای قولـی کــه بــهــش عمــل نـــشد
واســه مشــکلاتـی که ، بودش و هسـت و حل نشد
گریـــه کـن بـرای رویـایی که قسمـــت نـمی شـــه
یه شبــــم ســـَر خدا واســــه ما خلــــوت نــمی شه
گریه کن بـرای خوابـــــا که فقط یه خواب بـــودن
واســــه آرزوهامون کــــه همشون حبـــــاب بودن
گریــه کن واسه خوشی هایـــــی که نازل نمی شن
واســه اون دیـوونــــه ها که دیگه عاقل نـــمی شن
گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمی شه
دلامــون به سادگــی حـاضر بــه اقــرار نــمی شه
گریــه کن بـــذار تمــــام عقــده هات شســته بشــه
حــق داره آدم یه وقـــــتا از خودش خستـــه بشـــه
گریـــه کن واسه همه واســه خودت ، بــــرای من
توی بـــارونـــــی تـــرین ثـانیــــه حرفاتــو بـــزن
گریه کن تا آینه شـــه بــاز اون چشــــای روشنـت
واســـه مونـــدن لازمه ، فــــدای گریــــه کردنــت[/align]

فقط همینو کم داشتیم:
[align=center][/align]

میگن حلال زاده به داییش میرهنوشته اصلی توسط RK_Ode
![]()
![]()
کاربر مقابل از The Shadow عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: The Survivor (12-18-2010)

داستان طنز : امتحان پایان ترم
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند ...
استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود ؟!
http://s7.aks98.com/images/98386026904364772220.bmp
http://s7.aks98.com/images/42234622601170937342.bmp
به زودی رکورد خلبانان نیروهوایی را هم میزنم![]()
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)