دمت گرم داداش خیلی باحال بود حتما ادامه بده فقط تو ایپزودهای بعدی ما رو اصلاح کن من اصلا از این جاستین خوشم نمیاد![]()

دمت گرم داداش خیلی باحال بود حتما ادامه بده فقط تو ایپزودهای بعدی ما رو اصلاح کن من اصلا از این جاستین خوشم نمیاد![]()
کاربر مقابل از Sherlock Holmes عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Sarkesh (12-24-2010)
I’m not a businessman
I’m a business, man!
Let me handle my business, damn

منکه هنوز نخوندم.آخه خیلی زیاده و من هم گ*ش*اد هستم دیگه
یاد اون موقعی افتادم که سفرنامه رو مینوشتم.
شیطونه میگه دوباره شروع کنم به نوشتن
سجاد جون دمت گرم ادامه بده
4 کاربر مقابل از MaJiD HetFieLd عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. MrSAMET (12-24-2010), P H E N O M (12-24-2010), Sarkesh (12-24-2010), The Great One (12-24-2010)
ELENA I Know You Love Stefan But I Love You
You Should Know

2 کاربر مقابل از H H H عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Sarkesh (12-25-2010), The Shadow (12-25-2010)
آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم
قرمز نشوم هرگز که با ننگ بمیرم

کاربر مقابل از The Shadow عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Sarkesh (12-25-2010)
![]()
.:: Rest In Peace ::.
سجاد جون داره عالی پیش میره ... همینطوری بری یه جی کی رولینگ مرد جدید بوجود میاد .
منتظرم ببینم من چطور وارد داستان میشم .....
کاربر مقابل از Olympic Hero عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Sarkesh (12-27-2010)
We Are Going To Explore Into Your Mind To Find Out Why You're so
FU**ING JEALOUS
بیـا یـاد بـدم بـهـت قـِـلـِــقُ Bay Bay ,,,

عالی بود دمت گرم خیلی حال کردم
عجب کار و کاسبی راه انداختم
کاربر مقابل از JMJ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Sarkesh (12-31-2010)
شعر تیتراژ نداریم . همون قبلیه هستش دیگه ...اما به مناسبت سال جدید میلادی خودتون یه اهنگ بزارید و حال کنید ..
شروع اپیزود چهارم :
ساسان و عرفان داشتن می خندیدن که یه ماشین از اون دور داشت می امد . ساسان و عرفان رفتن وسط جاده !
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
ساسان : خدا کنه وایسه . مگر نه تا 10 ساعت دیگه هم از اینجا ماشین رد نمیشه ! عرفان : مگه دست خودشه .؟ ما الان راه روبند آوردیم . مگه این که از روی جنازه ما رد شه .. ماشین نزدیک شد و هیچ بوقی نمی زد و با سرعت داشت به طرف بچه ها می اومد . ساسان : این دیگه کیه ؟ چقدر قاطیه ! عرفان : تا به حال آدم به این شاخی ندیده بودم . مثل این که اسم hhh رو توی گوگل سرچ نکرده ! آرمان جلوتر از عرفان و ساسان در کنار جاده ایستاده بود و فقط داشت نگاه میکرد . راننده با سرعت داشت میومد .ساسان و عرفان رفتن کنار . ماشین به آرمان که رسید رانندش ترمز دستی رو کشید . ماشین داشت می چرخید ... ساسان : اوه مای گاد .. ماشین ایستاد درست جلوی پای آرمان .آرمان رفت که سوار ماشین بشه و عرفان و ساسان رو صدا کرد . راننده کلاهی به سر داشت و اصلا حرف نمیزد . عرفان و ساسان و آرمان هم داشتن ازش تشکر میکردن . اما راننده اصلا حرف نمیزد و جوابشون رو نمیداد ...
سجاد بیهوش بود وازش داشت خون میرفت . باربد : یه خورده ناراحت شده بود .سجاد در حال مرگ بود که باربد یه گاز به دست خود زد و خون خودش رو تو دهن سجاد کرد و سجاد خون باربد رو خورد و کم کم به هوش آمد . سجاد هم تبدیل به خون آشام شده بود . و باربد فقط از این ماجرا خبر داشت ...
مجید و بقیه بچه ها از رستوران اومده بودن بیرون . شروین خیلی سریع با بقیه خداحافظی کرد و رفت . علی رضا هم به بچه گفت : بازم بیاید این طرفا . واقعا خوش حال میشم .مخصوصا تو میر علی جان . میرعلی : قربون تو داداش گلم برم . هر وقت حوس اکبر شتر مرغم کرد میام و یه سری میزنم . بچه ها داشتن سوار ماشین می شدن اما خبری از باربد و سجاد نبود . مجید : چه اکبر شتر مرغ هایی بود لا مصب خیلی حال داد . هادی : بد نبود. الان چه جوری ما باید به سعید شرلوک زنگ بزنیم ؟ بابک : ای بابا کاری نداره که . یه جا که تلفن کارتی داشت میریم دیگه . مجید : حالا فعلا بیخیال سعید شرلوک شیم .بریم سینما ؟ هادی : سینما ؟ زیاد خوشم نمیاد .حالا چه فیلمی هست ؟ مجید : نبرد رستم با شاهزاده تئو سونگ پو .. میرعلی : چی ؟ فیلمش کره ایه ؟ مجید : نه ! محصول مشترکه ایران و کره . بابک : داستانش حالا چی هست ؟ مجید : من که فیلمو ندیدم .اما شاهزاده تئو سونگ پو آخرین شاهزاده قوم گوگوریو هستش ! میر علی : بریم ببینیم . هادی : زیاد خوشم نمیاد . میرعلی اخمی کرد و یه چشمک به هادی زد و هادی گفت بریم ..
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
شروین توی یه ماشین مدل بابا نشسته بود . ماشین دم فرودگاه بود . سلنا گومز از هواپیما داشت پایین می اومد .یک مرد بسیار نزدیک با او راه میرفت . جزء محافظ ها نبود . شروین : قربان سلنا رو دیدم . اون فردی رو که میگفتین احتمال زیاد ایرانی هست رو هم دیدم . قربان : دنبالشون کن ! اون فرد ایرانی خیلی مشکوکه ... شروین : باشه . یه لحظه قربان ! پشت خطی دارم .شما مشخصات اون ایرانیه رو واسم بفرستید . قربان : اوکی . پشت خطی شروین اقا بشیر بود . شروین : جانم آقا ! آقا : الان اومدم از تلفن این **** مارکتی توله سگ زنگ یزنم . دلم واست تنگ شده لعنتی . بدو بیا خونه ! شروین : خاکتم سلطان . اومدم .
شروین سلنا و اون ایرانیه رو ول کرد و رفت پیش آقا !
خونه ی سجاد :
سجاد : چه خبر باربد ؟ چرا اینقدر اعصابت خورد بود ؟ باربد به زور لبخندی زد و گفت : ببین سجاد یه اتفاقایی افتاده که تو باید بدونی . سجاد خندید و گفت : چی ؟ چی شده ؟ چرا انقدر ناراحت به نظر میای ؟
باربد : من یه خون آشامم . سجاد خندید و گفت : خب منم یه خون آشامم ! این که چیز بدی نیست. باربد : سجی من اصلا شوخی ندارم .
سجاد : منظورت چیه ؟ چطور میشه .؟؟ با من که کاری نداری ؟؟ باربد : تو الان یه خون آشام شدی !! مجبور شدم خون آشامت کنم . داشتی میمردی . سجاد : جدی ؟ یعنی من الان یه خون آشامم . سجاد خندید و پرید هوا .
باربد : خوشحالی ؟ سجاد : خیلی باربد . من دیگه حوصله این زندگی تکراری رو نداشتم و لی الان میریم و عشق و حال میکنیم . باربد : فعلا بریم یکی رو گیر بیاریم تا تو خونشو بخوری . بعد واست اتفاقای دیگه رو تعریف میکنم
شروین رفته بود خونه پیش آقا ! اقا : شروین ! این وانت رو چرا پنچر گیری نکردی ؟ شروین : سرورم .منو ببخشید . درستش میکنم . آقا : این مادرس گ خواهرس گ پدر س گ توله س گ رو که گوشی منو دزدیده پیدا نشده ؟ شروین : اون دختره رو اگه پیدا کنم زندش نمیزارم آقا . صدای زنگ اومد . آقا : برو ببین کیه ؟ شروین : کیه ؟ سعید شرلوکم . شروین درو باز کرد . سعید شرلوک : فهمیدم رئیس این باند ج نده های عاشق کیه ؟ شروین : بگو کیه ؟ سعید شرلوک : باورت نمیشه . علی باستد ه !!! اون همچین گروهی زده . شروین داشت می خندید که گوشیش زنگ خورد . رفت توی یه اتاق دیگه و صحبت کرد . بله قربان ؟ قربان : شروین مشخصات طرف رو دیدی ؟ شروین به دروغ گفت : اره . دیدم . قربان : اسمش اشنا نیست ؟
شروین : نه قربان . باید تعقیبش کنم . قربان : این موقعیت حساسیه . مواظب باش . شروین : مطمئن باشید قربان . شروین مشخصات آن فرد ایرانی را دید و یهویی گقت : یعنی چی ؟ اسمش : پژمانه ! محل سکونتش تا قبل این که خارج بره اصفهان بوده ! شروین کمی فکر کرد.
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
و بعد رفت پیش سعید شرلوک و آقا .
شروین : حالا گیرش آوردین این علی باستد رو ؟ سعید شرلوک : این علی دم به تله نمیده ... ولی یه چیزایی ازش پیدا کردم . تا چند روز دیگه گیرش میارم . شروین : خوبه . یه وقت دستگیرش نکنی ها . بیارش پیش خودم علی رو . سعید شرلوک : خودم میدونم . فعلا خداحافظ .... سعید شرلوک دوباره اهنگای جاستین رو توی آی پدش پلی کرد و رفت ...
ساسان و عرفان و آرمان داشتن خاطرات قدیمیشون رو برای هم تعریف میکردن . و داشتن میخندیدن ...
که یهویی راننده پس از 5 ساعت سکوت زد زیر خنده .... هه هه هه هه .... هو هو هو هو ..بعد سرش را برگرداند عقب و گفت : سلام بچه ها ...
پایان اپیزود چهارم ..
نظراتتون رو بدین .اگه مشکلی داره بگین که از قسمت های بعد برطرفش کنم .
15 کاربر مقابل از Sarkesh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AĦӍẪÐƦÉȤA (12-31-2010), DIONYSUS (12-31-2010), Goldberg The Man (12-31-2010), JMJ (01-02-2011), Mr. Movie (03-05-2011), MrSAMET (12-31-2010), TeZAR (12-31-2010), The Basted (12-31-2010), The Last Outlaw (12-31-2010), The Survivor (12-31-2010), Xtreme (12-31-2010), amirnba (12-31-2010), wcwwwe (12-31-2010), Ғ Д † Д Ł β (01-08-2011)
به یاد تموم کله کردنا ...
به یاد تموم پشت دری آ ...
به یاد تموم تو شیکم رفتنا ...
به یاد شات گان ...
ایول داری داش سجادداستان هیجان انگیز شده شدیدی
فقط خواهشا مدت زمان اپیزود رو ببر بالا . اینطوری بهتره
![]()
کاربر مقابل از Olympic Hero عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Sarkesh (12-31-2010)
We Are Going To Explore Into Your Mind To Find Out Why You're so
FU**ING JEALOUS
بیـا یـاد بـدم بـهـت قـِـلـِــقُ Bay Bay ,,,

عالــــــــــــــــــــــ ـی بود
دمــــــــــــــت گرم
کاربر مقابل از JMJ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Sarkesh (12-31-2010)
از همه دوستانی که تا اینجای داستان ما رو همراهی کردن تشکر میکنم ! می خواستم بگم که فصل از 1 این داستان دو اپیزود دیگه باقی نمونده و اپیزود هقته بعد یکی از اپیزود های مهم داستانه .
دیگه بیشتر کسایی که باید توی فصل 1 وارد داستان میشدن اومدن . یه چند نفر دیگه موندن . بعضی هم توی همین قسمت بودن ولی اسمی ازشون برده نشد .
در آخر به حسین هم بگم که : صبر باید داشته باشی واسه وارد شدن به داستان ... آسیاب به نوبت .
4 کاربر مقابل از Sarkesh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. MrSAMET (12-31-2010), The Survivor (01-01-2011), amirnba (12-31-2010)
به یاد تموم کله کردنا ...
به یاد تموم پشت دری آ ...
به یاد تموم تو شیکم رفتنا ...
به یاد شات گان ...
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)