چقدر نقش من کمرنگ بود
ولی باهال بود منتظریم![]()

چقدر نقش من کمرنگ بود
ولی باهال بود منتظریم![]()
کاربر مقابل از ŠÄÉËĐ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Sarkesh (02-11-2011)

ايول سجي باحال بود دمت گرم!
ديگه انقدر هم ح*ش*ري نيستم كه بخاطر كيم خود كشي كنم.
کاربر مقابل از The Survivor عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Sarkesh (02-11-2011)

دستپخت رو حال میکنین![]()
کاربر مقابل از JMJ عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Sarkesh (02-12-2011)
فصل 2 داستان
قسمت دوم : گروه 8
حسین تیزی بدون این که خودش رو معرفی کنه به میرعلی گفت : من سر ستاره رو بریدم !!!
میرعلی لبخندی زد وبعد اخمی کرد و گفت : آقا برو .من حوصله شوخی ندارم .برو حالم خرابه میزنم یه بلایی سرت میارم ها !! حسین تیزی خنده ای کرد و بعد صداش رو بالا برد :
من بودم ! من زیر تخت قایم شده بودم . تا تو از اتاق رفتی بیرون اومدم و زنت رو بلند کردم و انداختم پشت ماشین . دست و پاش رو بسته بودم !! و بعد کشتمش !!! میرعلی لحظه ای شوکه شد و بعد یقه حسین را گرفت و بلندش کرد و بعد پرتش کرد تو خونه !
احسان که دوباره بالای پشت بام رفته بود داشت این صحنه ها رو نگاه میکرد .و کنجکاو شد که بره کمی نزدیک تر !!
میرعلی هیچ چیز نمی فهمید خون جلوی چشمانش را گرفته بود . حسین به میرعلی گفت که صبر کنه اما میر علی هیچ چیز نمیفهمید و به حمله خود ادامه داد . حسین تصمیم گرفت که از خودش دفاع کنه . میرعلی رفت تا یه اسپیر به حسین بزنه .با شدت داشت به سمت حسین میرفت که حسین یه جاخالی داد و پرید رو کمر میرعلی و گردن میرعلی را فشار داد . میرعلی بلند شد ..حسین رو کول میرعلی بودش و گردن میرعلی رو داشت فشار میداد . میرعلی خودش را کوباند به دیوار و کمر حسین داغون شد . میرعلی تبر خود را برداشت و به حسین حمله کرد .تبر داشت رو سر حسین میرفت که باز هم حسین جاخالی داد و پرید یه گوشه .
احسان که از پشت پنجره میرعلی داشت صحنه را میدید بسیار کپ کرده بود .رفت زنگ بزنه به 110 ولی دید گوشیش شارژ نداره! پس تصمیم گرفت بشینه دعوا رو نگاه کنه !
میرعلی فریاد میزد و میگفت انتقام ستاره رو میگیرم . حسین : تو داری اشتباه میکنی . من ..... میرعلی نزاشت حسین خودش رو معرفی کنه و بار دیگر به حسین حمله کرد. حسین و میرعلی با هم گلاویز شده بودن . که میرعلی حسین رو بلند کرد و میخواست جک همر رو روی حسین اجرا کنه . حسین رو آورد رو هوا در همین موقع حسین آمپولی را تو گردن میرعلی تزریق کرد و میرعلی بیهوش افتاد روی زمین !!!!
حسین گوشی میرعلی را برداشت و به ابولفضل زنگ زد ! حسین : سلام حاجی ! شناختی ؟ حسین تیزی هستم . ابولفضل : نمیشناسمت! گوشی میرعلی دستت چیکار میکنه ؟ حسین تیزی : حاجی من همون حسین پر رو هستم . یادت اومد ؟ ابولفضل : جدی میگی ؟ چه جالب خب مثل ادم بگو حسین پر رو هستم . چه خبر داداش ؟ میرعلی چیزیش شده ؟ حسین :باید بیاید اینجا . ابولفضل : تا نیم ساعت دیگه با بچه ها میام .فعلا ..
احسان پشت پنجره خشکش زده بود . اخه اسم حسین تیزی شنیده بود ! در خونه رو زده شد . حسین ترسید در رو باز کنه صدایی امد. حسین باز کن . منم دوستت احسان اسپمر!حسین در رو باز کرد . ضربه ای به سرش وارد شد و یهویی از هوش رفت . بعد هم ضربه ای به سر احسان وارد شد و احسان هم بیهوش شد . 8 نفر آدم کلاه به سر که چیزی از قیافشون دیده نمیشد وارد خانه شدن . دست و پای میرعلی و حسین و احسان رو بستن . در همین موقع ابولفضل و هادی و بابک آمدن . درب خانه را زدن اما در باز بود . صدایی از درون خانه نمی آمد . بابک : داش میرعلی کجایی ؟ بچه ها وارد شدن که در همین موقع تیری که حاوی مواد بیهوشی بود به بدن هادی و بابک و ابولفضل اصابت کرد . هر سه روی زمین افتادن . دست و پای این سه نفر هم بسته شد . شب با تمام اتفاقات عجیبش گذشت و صبح فرا رسید .
شروین روی زمین خوابیده بود آخه آقا رفته بود روی تخت . گوشی شروین زنگ خورد . شروین از خواب بیدار شد و جواب داد . بله قربان ؟ قربان : شروین یه خبر بسیار بد ! فهمیدیم که جاستین بیبر که پریروز تو هلند دزدیده شده بود الان توی ایرانه !!! سازمان های جاسوسی یه تیمی رو تشکیل دادن واسه پیدا کردن جاستین بیبر . این خبر تا 1 ساعت دیگه تو تلوزیون ها و اینترنت و توی کل جهان پخش میشه . حواست باشه ! جاستین رو باید پیدا کنی ! زودتر از بقیه . فعلا . شروین : اه ! هر چی کار سخته من باید انجام بدم یعنی چی ؟ .
مجید از خواب بیدار شد . دوباره دیشب یه خوابایی دیده بود و مجبور بود بره یه دوش بگیره . سکینه : آقا صبحانه آماده هستش . مجید : صبحانه رو بیخیال شو ! بیا اینجا کارت دارم . سکینه آمد . مجید : الان مامان و بابای من که نیستن ها ؟ سکینه : نه آقا ! مجید یه ایران چک در آورد و گفت :پس یه سر بیا با هم بریم حموم!!!سکینه یه خورد سرخ شد و گفت : اشکالی نداره؟ کسی نمیفهمه ؟ مجید : نه ! فقط قول بده اون تو دختر خوبی باشی !!! سکینه : باشه مجیدم
!! و رفتن تو حموم دیگه ....
آرمان و ساسان از خواب بیدار شده بودن . عرفان رفته بود بیرون ورزش کنه .ساسان : آرمان امروز بریم ورزشگاه ازادی بازی سعید رو از نزدیک نگاه کنیم ؟ آرمان : صد در صد . امروز استقلال حتما شهرداری تبریز رو میبره !!
پژمان خواب بود و داشت خواب میدید که سلنا رو داره ل..خت میکنه . تازه میخواست وارد کار بشه که واسش مسیج اومد . از طرف ابولفضل :
پژمان جان بدو بیا خونه میرعلیشون . همه اونجاییم . فقط سریع تر خیلی ضروریه ! پژمان : کمی اعصابش خورد شد اولفه چون از اون خواب نازی بیدار شده بود . بعد رفت لباسهاش رو پوشید و به سوی خونه میرعلی رهسپار شد! خلاصه پژمان هم رفت در خونه رو زد و بعدش همانند هادی و بابک بیهوش شد .
ساسان و آرمان تو ورزشگاه بودن و داشتن بازی رو تماشا میکردن . استقلال 1 بر 0 از شهرداری جلو بود . فقط استقلال داشت حمله میکرد . سعید تو نوک حمله وایساده بود.
بازی جذابی بود . یه پاس به سعید رسید و سعید توپ رو گل کرد و بعد پیرهنش رو زد بالا .
یه زیرپیرهنی سفید داشت که جلوش نوشته بود : عصر ایران و پشتش نوشته بود دبلیو دبلیو ای شاپ ! و داشت خوشحالی میکرد .ساسان : خوب بازی میکنه ها ! منو یاد یکی از گل های وین رونی انداخت ! آرمان : داش سعید خودمونه ها ! چی فکر کردی . دیدی دروازه بان رو هم دریبل زد . تماشاگرای شهرداری تبریز که خیلی هم بودن .بعضی هاشون میگفتن : تراکتور کجایی ؟ استقلال رو بگ...ایی !!!
بعد بازی آرمان و ساسان رفتن و منتظر موندن تا سعید از ورزشگاه بیاد بیرون و خلاصه با سعید رو برو شدن و سوار ماشین سعید شدن .
سعید شرلوک و عرفان داشتن با هم جر وبحث میکردن . سعید شرلوک میخواست با شیشه نوشابه به جاستین یه حالی بده اما عرفان میگفت فعلا نه .. تا این که مسیجی واسه عرفان اومد!
ما تو با.سن جاستین یه رد یاب جا گزاشتیم . میدوینیم الان شما کجایین . میدونیم شما 2 نفر بیشتر نیستین . ما خیلی اطلاعات درمورد شما داریم . ما جاستین بیبر را میخواهیم ! ما گروه هشت هستیم !!!
نظرات , پیشنهاد , انتقاد چیزی داشتین بگین !
18 کاربر مقابل از Sarkesh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Blood Raven (02-18-2011), DIONYSUS (02-19-2011), Didoo (02-18-2011), El Niño (02-20-2011), Goldberg The Man (02-21-2011), JMJ (02-18-2011), MaJiD HetFieLd (03-05-2011), Mr. Movie (03-05-2011), P H E N O M (02-21-2011), The Shadow (03-04-2011), The Survivor (02-18-2011), Xtreme (02-18-2011), amirnba (02-18-2011), r v d (02-19-2011), t-a-k-e-r (02-18-2011), ŠÄÉËĐ (02-18-2011), Ғ Д † Д Ł β (03-05-2011)
به یاد تموم کله کردنا ...
به یاد تموم پشت دری آ ...
به یاد تموم تو شیکم رفتنا ...
به یاد شات گان ...

من بدبخت هنوز نيومده ناكار شدم كه.
گروه 8 خيلي مشكوكه !!!
نه شروين اينا . نه حسين . نه آي دبليو اي سولجرز . نه مير علي و .... !
خيلي مشكوكه.
با تشكر از سجاد !!!
میشه من رو هم از دفعه ی بعد تو داستان شرکت بدید؟
کاربر مقابل از Nevermore عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Sarkesh (03-05-2011)
سجاد جون من تازه همین الان داستان رو خوندم . دمت گرم![]()
فقط یه چی آخه منو چرا با این میرعلی اعصاب داغون در انداختی ؟ اصلا نمیزاره من حرف بزنم . همی میخوام بگم عزیز این زن زنه زندگی نبود . من فقط واسه خاطر خودت این کارو کردم گوش که نمیکنه![]()
مشتاقانه منتظر ادامه هستیم ....
2 کاربر مقابل از Olympic Hero عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Sarkesh (02-21-2011), Ғ Д † Д Ł β (03-05-2011)
We Are Going To Explore Into Your Mind To Find Out Why You're so
FU**ING JEALOUS
بیـا یـاد بـدم بـهـت قـِـلـِــقُ Bay Bay ,,,
قسمت سوم : خون بازی
ما تو با.سن جاستین یه رد یاب جا گزاشتیم . میدونیم الان شما کجایین . میدونیم شما 2 نفر بیشتر نیستین . ما خیلی اطلاعات درمورد شما داریم . ما جاستین بیبر را میخواهیم ! ما گروه هشت هستیم !!!عرفان و سعید شرلوک به هم داشتن نگاه میکردن که زنگ خونشون به صدا در اومد . عرفان : یعنی کیه ؟ سعید شرلوک : حتما ساسانشون هستن ! بدو برو جاستین رو قایم کن ! من میرم در رو باز میکنم . عرفان رفت جاستین رو قایم کنه و سعید شرلوک هم رفت در رو باز کرد اما پشت در ساسان و آرمان نبودن بلکه مجید لشلی بود ! مجید اومد و گفت : به به ! چه خونه قشنگی . عرفان : قابل شما رو نداره ! مجید :جدی ؟ میشه دخت ر آورد ؟ عرفان : چرا نشه ؟ تو بیار منو سعید شرلوک هم کمکت میکنیم . سعید شرلوک : من پایم . مجید لشلی میخواست حرف بزنه که یهویی صدایی اومد ! شیشه خونه عرفان شکست با یه آجر .عرفان و سعید شرلوک رفتن لب پنجره . یک گدا اون پایین ایستاده بود و به عرفان و سعید شرلوک فحش داد. عرفان و سعید شرلوک رفتن پایین دعوا ! مجید هم گفت : میرم دستشویی !
حسین تیزی و میرعلی و ابولفضل و هادی و بابک و احسان و پژمان به هوش اومده بودن . دستو پای بچه ها بسته شده بود . گروه هشت بالا سر اینا ایستاده بودن و داشتن میخندیدن .حسین تیزی هیچ حرفی نمیزد . احسان : دستشویی دارم! ابولفضل : چه اتفاقی افتاده ؟ میرعلی اینا کی هستن تو خونت ؟ میرعلی : ساکت باشین میخوام بخوابم ! هادی تو حالت هوش و بیهوشی بود : چرا وی پی ا ن کار نمیکنه ؟ میخوام برم فیس بو ک ! بابک : یاشاسین تراکتور ! پژمان در حالی که داشت تکون میخورد یه صداهایی از خودش در می آورد : آ ه سلنا .... یس سلنا ... اوه مای گاد ...آمد ... داره میاد ..
میرعلی خوابیده بود و بقیه بچه ها تو حالت خواب بیداری بودن تا این که چند نفر از گروه هشت شروع کردن به لگد زدن بچه ها !حسین تیزی خنده ای کرد ! احسان جلو خندش رو گرفت چون امکان داشت دستشوییش بریزه!
عرفان و سعید شرلوک داشتن برمیگشتن خونه !تو راه پله ها بودن که گوشی عرفان زنگ خورد و. آرمان بود : عرفان یه چی بگم حال بیای ! عرفان : چی ؟ آرمان : سعید دبلیو ای شاپ رو پیدا کردیم .الان پیشمونه ! سلام میرسونه . امشب قراره ال کلاسیکو رو خونه سعید ببینیم !میای دیگه ؟ عرفان : یه مشکل کوچولو دارم . اگه حل شد حتما میام . آرمان : حلش کن بیا . عرفان و سعید شرلوک رفتن بالا تو خونه اما خبری از مجید لشلی نبود .ساسان وآرمان و سعید توی یه رستوران نشسته بودن و داشتن صحبت میکردن . سعید : راستی بچه ها امشب هم که ال کلاسیکو هستش ! آرمان : آره ! مطمئن باش رئال میبره . سعید اشتباه میکنی . بارسلونا مثل همیشه رئال رو میترکونه ! ساسان : هر دوتا تیم زیر منسچترن ! سعید : بچه ها امشب بیاین خونه من بازی رو نگاه کنین . آرمان : باشه . بزار من به عرفان زنگ بزنم .
حسین تیزی و بقیه بچه ها داشتن کتک میخوردن و حسابی حالشون جا اومده بود!گروه هشت باز داشتن میخندیدن ! و بچه ها رو به حال خودشون ول کردن . حسین تیزی بازم حرفی نمیزد . هی داشت خودش رو تکون میداد و بچه ها داشتن بهش نگاه میکردن . ابولفضل : تو حسین پر روهستی ؟ حسین یه نگاهی کرد ولی جوابی نداد بازم داشت خودش رو تکون میداد . احسان : یچه ها منو شناختین ؟ منم احسان سروایور ! پژمان خنده ای کرد و گفت : خب بگو احسان اسپم دیگه ! اونموقع همه میشناسنت ! میرعلی رو به حسین کرد و گفت : هی تو! چی میگفتی ؟ تو کی هستی ؟ ستاره رو تو کشتی ؟ حسین تیزی جوابی نداد و یه تکان دیگه خورد و یه چاقو در آورد .
همه شکه شدن !!! حسین دستای خودش رو باز کرد و از پنجره پرید بیرون ! خیلی سریع این کار رو انجام داد . داشت فرار میکرد که کی از افراد گروه هشت حسین رو دید . و به بقیه خبر داد . با ماشین دنبال حسین کردن و اونو گرفتن ! با شدت بسیار کتکش زدن . آخه حسین با چاقو یه نفرشون رو زده بود . یه عابر پیاده داشت از اونجا رد میشد . دید داره چه اتفاقی می افته بدوبدو کرد طرف گروه هشت تا به حسین کمک کنه . فریاد زد : به من میگن بیگ ایج !!!! تا رسید به گروه هشت یکی از افراد گروه قمه در آورد و همونجا سر شایان بیگ ایج رو زد از تنش جدا کرد . خون داشت از سبیل حسین میچکید .حسین رو برگردوندن پیش بقیه بچه ها !
بازی ال کلاسیکو شروع شد :سلام ! جواد خیابانی هستم با گزارش بازی سرتاسر هیجان رئال مادرید و بارسلونا در خدمت شما هستم . باران شدیدی در حال وزیدن هستش . در همین ابتدای بازی کریس رونالدو داره دریبل میکنه یه پاس بی ثمر و گل ..... رئال 1 بارسونا 0آرمان پرید رو هوا ! جان . گل . سعید : تازه دقیقه 5 بازی ! تا 90 قیقه حتما بارسلونا گل میزنه.گروه هشت هم به همراه بچه ها داشتن بازی رو تماشا میکردن . گروه هشت همشون طرفدار رئال بودن و داشتن خوشحالی میکردن .واقعا بازی زیباییه ! بزارید به صراحت بگم بازی زیبایی هستش . شما هم الان تو خونه هاتون دارین سرتون رو به نشانه تایید بالا و پایین میکنین!
ساسان : این باز داره ...شر میگه که !حالا مسی همه رو داره دریبل میکنه . کثافت با این قد کوتاهش همه رو داره رد میکنه . حالا تک به تک .... بزن مسی ... بزن مسی ...و زد ...گل . توی دروازه .. طرفدران بارسلون الان نمیدونن فرق ...س با ..ون چیه!! اینقدر که خوشحالن دارن میپرن بالا . 1بر 1 دیقیقه 10 بازی .
سعید داشت خوشحالی میکرد . آرمان هم از حرفهای خیابانی خندش گرفته بود .گروه هشت عصبانی شده بودن وشروع کردن نفری یه لگد به چه ها زدن . احسان اعصابش خورد شده بود .بازی همینجوری ادامه داشت تا آخر که 5 بر 5 مساوی تموم شد . 5 تا گل کریس زد و 5 تا گل مسی . در آخرای بازی یه تماشاگر نما پرید تو بازی و رفت به سمت کریس رونالدو ! پرید روش و یه بوس کوچولو کردش و گفت :خیلی کارت درسته . دوربین های تلوزیون اونو داشتن از نزدیک نشون میدادن . احسان تا اون مرد و دید شناختش !! این که آرمان سی آر 7 هستش ! به خدا خودشه . اونجا چیکار میکنه ؟
بازی که تموم شد . گروه هشت رفتن سراغ بچه ها . اما دیدن خبری از حسین تیزی نیستبسیار عصبانی شدن . بیرون رو داشتن تماشا میکردن .هیچ خبری از حسین نبود . بچه ها هم اصلا نفهمیده بودن حسین کی فرار کرده . به همین دلیل ابولفضل رو گرفتن و یه گوشه بردنش . یه دوربین وب کم جلو صورتش گزاشتن . به عرفان زنگ زدن و گفتن بیا تو یاهو . آیدی 8 رو اد کن و وب کم ما رو ببین. عرفان و سعید شرلوک این کار رو انجام دادن و توی بو کم دیدن یه قمه جلو گردن ابولفضل هستش و به خارجی داشتن میگفتن : اگه تا فردا جاستین رو به ما ندین این ریش سفید رو میکشیم !
عرفان به سعید شرلوک گفت برو از تو دستشویی جاستین رو بیار . عرفان به اونا گفت : باشه . فردا جاستین رو برات میاریم ! فقط آدرس بده ! اونا گفتن : با ماشین بیا دم خونه میرعلی !و بعد از یاهو رفتن . سعید شرلوک اومد پیش عرفان و گفت : جاستین نیست . عرفان شکه شد و رفت خونه رو زیر و رو کرد . چیزی پیدا نکرد و بعد از کمی فکر گفت : مجید لشلی !!!!
16 کاربر مقابل از Sarkesh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AĦӍẪÐƦÉȤA (03-04-2011), DIONYSUS (03-04-2011), El Niño (03-09-2011), Goldberg The Man (03-04-2011), JMJ (03-05-2011), MaJiD HetFieLd (03-05-2011), Mr. Movie (03-05-2011), The Last Outlaw (03-05-2011), The Shadow (03-04-2011), The Survivor (03-04-2011), Xtreme (03-04-2011), amirnba (03-04-2011), ŠÄÉËĐ (03-05-2011), Ғ Д † Д Ł β (03-05-2011)
به یاد تموم کله کردنا ...
به یاد تموم پشت دری آ ...
به یاد تموم تو شیکم رفتنا ...
به یاد شات گان ...

مجید اشلی قبر خودشو کند چون من و عرفان در هر صورتی از ناموسمون دفاع میکنیم :|
3 کاربر مقابل از Sherlock Holmes عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. MaJiD HetFieLd (03-05-2011), Mr. Movie (03-05-2011), Sarkesh (03-04-2011)
I’m not a businessman
I’m a business, man!
Let me handle my business, damn

من همش رو همین الان یه ضرب خوندم اینقد باحال بود ایول باباااااا
من هری پاتر و Twilight هم خوندم اینقد باحال نبود
البته ما که تو داستان نیستیم ولی طرفدارتیم ادامه بده دمت گرم
کاربر مقابل از Mr. Movie عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Sarkesh (03-05-2011)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)