دوستان جاستین از همینجا به همتون سلام میرسونه:4:
نمایش نسخه قابل چاپ
دوستان جاستین از همینجا به همتون سلام میرسونه:4:
قسمت چهارم از فصل دوم !
شروین از خواب بیدار شد . گوشی موبایلش زنگ خورد ! شروین : بله ؟ رئیس : ما تونستیم یه سری امواج پیدا کنیم که مربوط به یه ردیاب میشه . احتمال میدیم به قضیه دزدی جاستین بیبر ربط داشته باشه ! شروین : الان مکانش کجاست ؟ رئیس : خیلی عجیبه . تا 2 دقیقه پیش توی خونه ای درسعادت آباد بود ولی الان محو شده ! فکر کنم ردیاب رو پیدا کردن . یه کاری بکن ! شروین : باشه . قول میدم جاستین رو بگیرم .
مجید لشلی ل.خت رو زمین دراز کشیده بود .جاستین بیهوش شده بود . بله اس.پرم های مجید لشلی باعث شده بودن که ردیابی که توی با.سن جاستین بود از کار بیفته :4: ! مجید : پروردگارا جاستین را از من مگیر ! گوشی مجید هی داشت زنگ میخورد . یه بار عرفان زنگ میزد یه بار سعید شرلوک ! مجید لشلی هم اصلا جواب نمیداد !
. حسین تیزی رفته بود پیش یکی از دوستای صمیمی خودش یعنی همون جمشید دشنه ! جمشید داشت گریه میکرد و میگفت : حسین کی این بلا رو سرت آورده ! حسین : تک تک کله هاشون رو میبرم . 8 نفری ریخته بودن سرم ! رفیقام توی اون خونه زندونی شدن و من باید نجاتشون بدم . جمشید : بیا به پلیس زنگ بزنیم همه چی درست میشه ! حسین : نه ! من حسین بچه آریانا هستم! خرخره تک تکشون رو میجوم .
گروه هشت بسیار خوشحال بودن و داشتن در مورد یه انسان گرگ نما حرفت میزدن !
آخ ... نزن ... جرات داری دستمو باز کن ! گروه هشت داشتن بچه هارو دوباره مشت و لگد میزدن . میرعلی جوش آورده بود یه اخم بسیار بدجور کرد . چشماش قرمز شده بود و ازش داشت لیزر میزد بیرون . بسیار قاطی کرده بود اخه بهش فحش بد دادن ! میرعلی با نور قرمز رنگی که از چشمش بیرون زد دستای خودش رو باز کرد و پرید رو هوا ! غرشی کرد که کل لامپ های خونه ترکید و شیشه ها شکست . و با سرعت 120 کیلومتر و شتاب 2 متر بر مجذورثانیه به سمت گروه هشت رفت . گروه هشت بسیار ترسیده بودن . و نمیدونستن باید چیکار کنن . ابولفضل و بقیه بچه ها از تعجب شاخ در آورده بودن ! و شوکه شده بودن .ساسان و آرمان و سعید همینجور خواب بودن . تا این که تلفن سعید زنگ خورد. از باشگاه استقلال بود ! سعید : جانم ؟ باشگاه استقلال : چرا سر تمرین نیومدی ؟ سعید : آخ ! ببخشید . خواب موندم . همین الان میام . باشگاه استقلال : نمیخواد دیگه بیای ! تو نمیخوای یه خورده منظم باشی ؟ فعلا از تیم اخراجی ! سعید : ببخشید دیگه ! دیگه تکرار نمیشه . ولی تلفن قطع شده بود . سعید نگاهی به آرمان و ساسان کرد . ساسان و ارمان همینجوری خواب بودن .میرعلی به نفر اولی اسپیر زد . به نفر دوم هم همچنین و یکی یکی به همه اسپیر زد تا به نفر هشتم رسید . اول میخواست اسپیر بزنه اما تصمیم گرفت جک همر بزنه . مردی رو بلند کرد و جک همر زد . همه گروه هشت رو زمین افتاده بودن . میرعلی به سمت بچه ها برگشت و داشت میخندید .اما قیافه ابولفضل و بقیه بچه ها زیاد خوشحال به نظر نمیرسید . میرعلی : چی شده بچه ها ؟ حال کردین چه طور همشون رو زدم ؟ بابک : میرعلی پشت سرت رو نگاه نکن. خودت بیا پیش ما بشین و دستات رو ببند . میرعلی : چی میگی تو ؟ اصلا نمیفهمم . میرعلی سرش را برگرداند و شخصی با هیکل شرک را دید .این همون انسان گرگ نمایی بود که گروه هشت در موردش صحبت میکردن . میرعلی یه مشت زد بهش ولی انگشتای خودش به شدت درد گرفت . آن غول بسیار گنده به میرعلی گفت : برو پیش دوستات ! میرعلی هم بی خیال شد و رفت !
حسین از حمام اومده بود بیرون ! یه زنگ زد به علیرضا جی ام جی و گفت : سلام ! علیرضا. علیرضا : سلام ! به جا نیاوردم . حسین : منم حسین المپیک هیرو ! حسین تیزی ! علی رضا : به به ! چه سعادتی نصیب ما شد . خوبی ؟ چه خبر ؟ چیکار میکنی ؟ حسین : هستیم ! میگم تو الان توی رستوران هستی ؟ میخوا بیام پیشت . کارت دارم ! علیرضا : در خدمتم . بفرما . رستوران مال خودته ! حسین : نوکرم ! یا حق :4: !
عرفان و سعید شرلوک رفته بودن دم خونه مجید لشلی ! فکر میکردن مجید اونجاست .اما مجید اونجا نبود . عرفان و سعید بسیار عصبانی بودن .
مجید تو همون خونه توی سعادت اباد بود . اسپیلت رو روشن کرده بود و خونه رو سرد شده بود. جاستین : اقا من یخ کردم . مجید : الان گرمت میکنم ! مجید باز داشت با جاستین ور میرفت .که یهویی در خونه شکسته شد و شروین به همراه چند نفر دیگه ریختن تو ! مجید لشلی : ها ؟ شما اینجا چیکار میکنین ؟ شروین : مجید اونو ولش کن . مجید : جاستین رو ؟ امکان نداره ! شروین به افرادش گفت برن و جاستین رو از مجید بگیرن . مجید هم ناچار شد که جاستین رو به شروین بده . جاستین داشت گریه میکرد و رفت بغل شروین و گفت : خوب شد شما منو نجات دادین ! در همین حال شروین گفت : به آغوش گرم خانواده خوش اومدی !!
ساسان رفته بود سایت فوتبال 3 و داشت اخبار ورزشی رو میخوند .ساسان : سعید اینجا در مورد اخراج تو نوشته ! سعید : چی نوشته ؟ ساسان : نوشته توی یه پارتی گرفتنش و الان هم زندان اوینه !!!! آرمان : اینا دیگه کین ؟ باید بزنم سایتشون رو هک کنم ! سعید : خیلی بی انصافن ! آرمان میتونی سایتشون رو هک کنی ؟ آرمان رفت جواب بده که ساسان گفت :
بچه ها اون تماشاگر نما که سر بازی رئال و بارسلون اومده بود وسط بازی ایرانی بوده !!سعید : چی ؟ اسمش چی بوده ؟ ساسان : فقط نوشته که گفته : از کاری که کردم پشیمان نیستم .چیزی در مورد اسمش ننوشته . آرمان : این دیگه کی بوده ! چقدر عشق کریس رونالود بوده .
عرفان : بله ؟ مجید : کاری داشتی عرفان جون ؟ عرفان : خودت میدونی چیکارت داشتم ! کجاست ؟ مجید : چی میگی ؟ اصلا نمیفهمم ! عرفان : مجید جاستین الان پیش تو هستش دیگه؟ اره ؟ مجید : جاستین دیگه کیه ؟ سعید شرلوک گوشی رو گرفت و گفت : مجید اگه تا چند ساعته دیگه جاستین رو به اونا ندیم اونا همه رو میکشن ! مجید : کیا ؟ درست توضیح بده بینم ! سعید : جاستین بیبر رو یه جوری دزدیدیم . بعدش یه گروه هشت نفره اومدن دنبال جاستین اونا یه ردیاب به جاستین وصل کرده بودن . بعدش حالا اومدن و میرعلی و ابولفضل و چند نفر دیگه از بچه هارو گروگان گرفتن ! اونا جاستین رو میخوان . مجید : جاستین که پیش من نیست ! دست شروینه ! سعید : شروین ؟ وای خدای من . حالا چیکار کنیم .گوشی عرفان دوباره زنگ خورد ! عرفان : خودشه ! مجید لشلیه . سعید شرلوک : جواب بده بینم !
ساعت 9 شب بود . حسین تیزی به همراه یه ماشین دم خونه میرعلی وایساده بودن . صندلی عقب ماشین نزدیک 10 تا پیتزا بود که از رستوران علیرضا جی ام جی آورده بودن . حسین در یکی از پیتزا ها رو باز کرد و گفت : خدا کنه نقشم بگیره !!
در پایان عکسی از گروه 8
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
نقل قول:
نوشته اصلی توسط 3AJAD [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
:55: شخصیت واقعی میر علی مشخص شد .
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
عـلی " دویل " جین :55:
واقعاً استعداد زیادی در داستان نوشتن داری سجاد جون ، آفرین .
ایول خیلی باحال بود :55::55: مخصوصا اون تیکه که بابک گفت : میرعلی خودت برگرد بشین و دستت رو ببند :55:
تیریپ این بچه های گروه هشت هم شبیه بچه های اوبی هست من موندم اون هیکلیه کیه :4: ولی اینو بدویند واسه من سوسکه .. من و جمشید حالیشون میکنیم :4: در ضمن عجب بروس لی ای هست این میرعلی :4:
دمت گرم .. ترکوندی .
هر کی پیتزا ، کباب کوبیده ، جوجه کباب ، مرغ ، ماهی و هر گونه غذای دیگه ای نیاز داشت در خدمتیم ! به دوستان و آشنایان تخفیف داده میشود و برای بچه های انجمن مجانی !
اکبر شترمرغیِ علیرضا ، شعبه ی بیست و پنجم ، واقع در شهرک غرب تهران !
حسین جان یه وقت خدای نکرده رفتی زندون نگی سوسک ! باید بگی سوکس :4: !نقل قول:
نوشته اصلی توسط olympic hero [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
در ضمن هفته بعد بنا به دلایلی که بعدا میفهمین ادامه داستان گزاشته نمیشه !
من از اون آدم هایی هستم که نه پام به زندون باز شده و نه باز میشه ........ من ان مرغ سیه بالم ... من ان مرغ سیه بالم :55::55:
حیف شد سجاد جون .. جای حساسی تموم شده بود :4: به هر حال هرجور صلاح میدونی :4:
:4:نقل قول:
نوشته اصلی توسط The Shadow [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
البته روحیات ما بیشتر به حاج وسکر خودمون میخوره !!
دندونامم همینطوری مثل شونه ردیفه جون خودم !
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
دمت گرم سجاد عالی مثل همیشه
بعد از یه وقفه امروز اخرین قسمت داستان گزاشته میشه ! اتفاقات جالبی خواهد افتاد . منتظر باشید ...