بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

صفحه 133 از 248 نخستنخست ... 3383123131132133134135143183233 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,321 تا 1,330 , از مجموع 2475

موضوع: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

  1. Top | #1321

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو هیئت مدیره سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    شماره عضویت
    32
    نوشته ها
    2,475
    تشکر
    1,349
    تشکر شده 2,384 بار در 298 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    440 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    نقل قول نوشته اصلی توسط KANE

    از گرونی هم نگو که موز شده کیلو 1000 تومان
    خسته نباشه... من بچه بودم کیلو 950 تومن بود, بعد این همه سال شده 1000 تومن دارین می نالین؟
    ---------------------------------
    من هم برای زنده یاد ابولفضل یه امضای اختصاصی و توپ می شینم می دم حامد بسازه
    خدا بیامرزتش... برای شادی روحش فاتحه بدین.
    ----------------------------------
    نقل قول نوشته اصلی توسط KANE
    میخوام موهامو مثل کیج بزنم و ریشهامو مثل جف هاردی بکنم . یه کت شلوار سفید هم به نیابت عروسی کین و لیتا میگیرم ! ( اگه پولی در بساط باشه )
    می خوام ببینم تو واقعاّ خجالت نمی کشی یه همچین تیپی بزنی... توبه توبه...
    یه ریش احمدی نژادی بزار, یه کاپشن احمدی نژادی هم بخر... یه چپیه ***** اییی هم چاشنیش... مد پاریس الان جون امیر اقایی... اصلاّ وقتی ما الگو های داخلی مثل حسین فهمیده و ریزعلی خواجوی داریم, تو خجالت نمی کشی از جف هاردی و کین تقلید می کنی؟ .... خدایا توبه... ببخشش... خامی کرده... توبه!
    --------------------------------
    خطاب به اون دوست اول راهنمایی شیطان پرست دختر باز...

    ما هم سن و سال شما بودیم, به جان امیر اقایی فرق بین زن و مرد نمی دونستیم چیه... تو اون وقت دست زیدت رو گرفتی رفتی پارک ملت؟ جامعه فاسد شده...
    --------------------------------
    نگا... زحمت بکش, لوگو ی اختصاصی برای سایت بساز, اقا بزنتش رو لباس زیرش بزاره تو اینترنت...
    --------------------------------
    خطاب به دوستانی که می خوان دم عید, مدرسه رو بپیچونن... من دو راه بهتون پیشنهاد می کنم:
    1.روش انسان دوستانه: مثل بچه ی ادم یه نامه از خونه ببرین مدرسه که از فلان تاریخ می خواین برین و مسافرت و به مرگ مدیر نمی تونین برین مدرسه.
    2. روش جواتی: هفته ی اخر رو به کل نرین مدرسه(این هفته ی اخر می تونه زودتر و یا دیر تر شروع بشه), هر وقت دیدین که معلم نمی یاد سر کلاس یا زنگ تفریح ها شدن 45 دقیقه و به قول بچه ها گفتی تق و لق شده, برین خونه, مدرسه نیاین... به حرف ناظم هم گوش ندین که مامور و معذور... ولی شما اگر برین خونه هیچی نمی شه... نمره انضباط هم تحدیده...

    ممنون.
    موفق باشین.

  2. Top | #1322

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    شماره عضویت
    1653
    نوشته ها
    2,702
    تشکر
    0
    تشکر شده 43 بار در 38 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    [align=center][size=x-small]

    سینا جون ببین ما چی هستیم که 2 هفته مونده به عید مدرسه رو پیچ زدیم از جوات هم جوات تریم !

    --------------

    نظرم عوض شد :

    کلاه : کلاه نمیزارم عمامه بهتره !

    کت و کاپشن : میخوام یه بلیز مردونه سفید با کاپشن محمود جون رو بگیرم

    شلوار : شلوار ناطق نوری اون هم در حالت خونه بودنش خیلی قشنگه . اون رو هم اضافه میکنم

    کفش : گیوه های رفسنجانی رو میپوشم ( اون ک. ک. کارخونه لاگُس رو میخره میره گیوه میپوشه )

    عطر : یه عطر مشهد هم بزنم بوی امام رو میگیرم

    تعطیلات عید : قم - مشهد

    انجمن و امضا : به افتخار عید میخوام بدم حامد جون یه امضا از آقامون برام بسازه ( رُخش از KANE بهتره )


    [/size][/align]

  3. Top | #1323

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    شماره عضویت
    959
    سن
    34
    نوشته ها
    563
    تشکر
    0
    تشکر شده 25 بار در 25 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ð-i-R-Ť-Y
    :-o :-o :-o

    بابک مطهری نیستی ؟
    خیر سرمون البرزی هستیم

  4. Top | #1324

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    شماره عضویت
    53
    سن
    40
    نوشته ها
    463
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    بابا شما اگه دو هفته به عید مدرسه را می پیچونید اون موقع که من مدرسه می رفتم خیلی لطف می کردیم و زحمت می کشیدیم تا 12 اسفند می رفتم مدرسه. یکبار تمام بچه های مدرسه تصمیم گرفتند از عید قربان به اون طرف که مصادف بود با 4 اسفند نرند مدرسه. سال 1380. آقا 5 اسفند هیچ کس نرفت مدرسه. اولین سالی هم بود که معلما اعتصاب می کردند. خلاصه مدرسه عملاً از 3 اسفند تعطیل شد. بعدش یادمه 13 فروردین سه شنبه بود ما 14 و 15 هم نرفتیم شنبه 17 فروردین رفتیم سره کلاس. یکی از دبیرامونم مردونگی کرد گفت چون همه با هم هماهنگ نیومدید و گذاشتید ما به کارمون برسیم پایان ترم همه بلا استثنا قبولند و این کارم کرد.

  5. Top | #1325

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    شماره عضویت
    959
    سن
    34
    نوشته ها
    563
    تشکر
    0
    تشکر شده 25 بار در 25 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    نقل قول نوشته اصلی توسط undertaker
    بابا شما اگه دو هفته به عید مدرسه را می پیچونید اون موقع که من مدرسه می رفتم خیلی لطف می کردیم و زحمت می کشیدیم تا 12 اسفند می رفتم مدرسه. یکبار تمام بچه های مدرسه تصمیم گرفتند از عید قربان به اون طرف که مصادف بود با 4 اسفند نرند مدرسه. سال 1380. آقا 5 اسفند هیچ کس نرفت مدرسه. اولین سالی هم بود که معلما اعتصاب می کردند. خلاصه مدرسه عملاً از 3 اسفند تعطیل شد. بعدش یادمه 13 فروردین سه شنبه بود ما 14 و 15 هم نرفتیم شنبه 17 فروردین رفتیم سره کلاس. یکی از دبیرامونم مردونگی کرد گفت چون همه با هم هماهنگ نیومدید و گذاشتید ما به کارمون برسیم پایان ترم همه بلا استثنا قبولند و این کارم کرد.
    انجا دیگه هتل بوده
    ماکه بخوایمم نمیشه پیچوند چون تا 28 امتحان گذاشتن ولی حالا یجورایی یه فکری واسش میکنیم که حداقل اون امتحان آخری رو ندیم که خیلی زور داره شب 4 شنبه سوری بشینی درس بخونی

  6. Top | #1326

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    شماره عضویت
    1653
    نوشته ها
    2,702
    تشکر
    0
    تشکر شده 43 بار در 38 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    [align=center][size=x-small]

    اوَه ، بابک بچه کرجی ؟ اسمتو با کلاستو کامل بگو ! منم بچه کرجم ولی مدرسه مون چهار راه مصباح هست ( هتل آزادی )

    چقدر کَرَجی زیاد هست تو انجمن !
    [/size][/align]

  7. Top | #1327

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    شماره عضویت
    959
    سن
    34
    نوشته ها
    563
    تشکر
    0
    تشکر شده 25 بار در 25 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    نقل قول نوشته اصلی توسط KANE
    [align=center][size=x-small]

    اوَه ، بابک بچه کرجی ؟ اسمتو با کلاستو کامل بگو ! منم بچه کرجم ولی مدرسه مون چهار راه مصباح هست ( هتل آزادی )

    چقدر کَرَجی زیاد هست تو انجمن !
    [/size][/align]
    نه پوریا جان بچه تهرانم مدرسه مونم البرز هست تو چها راه کالج

  8. Top | #1328

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    شماره عضویت
    1653
    نوشته ها
    2,702
    تشکر
    0
    تشکر شده 43 بار در 38 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    [align=center][size=x-small]

    چه اسمی ! چهار راه کالج ! آدم موهای اونجاش فِر میخوره ! خیلی با کلاسه حتما نه ؟! تا 1 فروردین مدرسه برو !

    [/size][/align]

  9. Top | #1329

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    شماره عضویت
    11
    سن
    36
    نوشته ها
    835
    تشکر
    76
    تشکر شده 238 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Ashegh
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    333 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    می بینم که در نبود چند روزه ما بحث ها کاملا داغ شده خوب از این به بعد ما یه سریال داریم که دنبال می کنم فعلا قسمت اولش رو ببنید به مدت 45 دقیقه تا بقیش رو هم بسازیم .
    --------------------------------------------------------------
    [size=large]دالتونها
    به نام خدا
    حکم دادگاه رو اعلام می کنم . مرگ با جوخه دار. بله این چهار برادر رو بدون اینکه در زندان نگاه دارند به سمت حیاط تاریک و ساکت اعدام می برند. هر کدوم رو در جای خود و چشمهاشون رو می بندند و دستهاشون رو و پاهاشون رو و به هریک 1 دقیقه مجال لمس آخر این دنیا رو می دهند و طنابها رو به دور گردانهایشان حلقه می کنند .سپس با اشاره مامور اعدام درب زیر پاشیان باز می شود و هر 4 تن به باقی می روند تا حتی روزی از این 4 تن نامی در جایی برده نشود.

    سر آغاز
    یه زمانی در همین زمان نزدیک و دور 4 تا برادر زندکی می کردند به نامهای ابولی ، سینا ، معین و هادی . این چهارتا که فامیلیشون دالتون بود در یکی ازدهکده های خیلی دور از شهر ، پشت کوهی که خورشید ، هیچ وقت نتونسته برف روش رو آب کنه، همونجایی که جوجه عقاب کوچولو انتظار گوشت شکار آماده مادر رو می کشه ، بعد اون جنگلی که صدای پرنده هاش آسمون رو می لرزونه ، همون جایی که وقتی نور از غرب روی گندمزارهاش می افته ، آسیاب پیر دستش رو بالا می بره، همونجایی بادش همیشه موهات رو لمس می کنه ، نزدیک اون رودخونه آبی که ماهی هاش هیچ وقت طعم زشتی دریا رو ندیدن و نمی دونن قلاب ماهی گیر چه رنگی داره ، یه خونه بود که 4 تا برادر واسه هر روز زندگیشون تلاش فراوان می کردند.
    یکیشون که از همه بزرگتر بود و همه رو راهنمایی می کرد. آدم خوش رو خوش صحبت و خنده رو که واسه همه چیز یه دلیل محکم خیلی بی منطقی و درست داشت که می تونست حرفش رو اثبات کنه . آره باب ابولی دالتون رو میگم. مثلا شما بگو الان روزه اگر می خواست قبول نکنه می گفت نه الان که روز نیست الان شبه ولی از دید ما توی اینجا با وجود این نور زیاد روز هست . حالا تو تا صبح تو گوش خر قصه کلسوم ننه بگو . ولی اگر می خواست قبول کنه هم قبول می کرد مثل یه پسر خوب. خیلی هم کاری بود زحمت کش و فداکار . برادرهای دیگه هم که از مریخ نیومدن با همین برادر یکی هستن دیگه یعنی فقط توی بعضی چیزها با هم فرق می کنن وگرنه اخلاق همه مثل همه.
    بگم از برادر دوم که بعلاوه اوصاف بالا یه صفت خیلی بارزی داشت اونم این بود که خیلی منظم بود و به کارهای برادر های دیگه هم نظم می داد . خیلی هم فعال بود توی اینکار اصلا واسه خودش یه پا مامان بود. آره فکر کنم فهمیدی کی رو می گم آره دیگه سینا دالوتون. هیچ کاری رو بدون فکر انجام نمی داد .
    آی خدا دلم براتون از برادر سوم بگه یه آدم خنگ و کلنگ ** البته بعلاوه داشتن صفات بالا یه خرده بیشتر از خیلی دست و پا چلفتی بود و همیشه باید توی هر کاری یه گندی می زد. یعنی اگر توی یه کاری احتمال خراب شدن کار 1% بود با وجود این برادر اون یه درصد خودش مثل 100% درجه بندی می شد احتمال بالا رفتن داشت و همیشه هم می افتاد . که بعد از این دست و پا چلفتی بازی ها از همه فحش می خورد مخصوصا فحش معروفی که می خورد این بود الهی بری زیر تانک با این کارات . در ضمن هیچ وقت هم خونه نبود همیشه باید می رفتی پیداش می کردی . دیگه مطمئنم فهمیدین کی هست آره خودشه شک نکنین معین دالتون رو می گم . خیلی خوب بود ولی این مشکل رو داشت دیگه چه می شه کرد.
    بگم از برادر آخر که از همه یه صفتی گرفته بود. یه آدم و به قول معروف مغز متفکر گروه که خیلی خلاق بود . بقول خاله هتی فکراش به درد کلاغ جنگل شروود هم نمی خوره . همیشه تخصص داشت کارهای ابتکاری رو بیان کنه که آخرش به حمایت فراوان معین دالتون همه چیز خراب می شد . و یه اشکال خیلی بزرگ داشت که اگر نمی خواست کار کنه هیشکی نمی تونست مجبورش کنه حتی ابولی دالتون . سینا دالتون هم همیشه از دستش خیلی شاکی بود می گفت خیلی شلخته هست . آره دیگه بابا فهمیدین کی رو می گم هادی دالتون رو می گم دیگه .
    خلاصه یه روز گرم و آفتابی از راه می رسه و برادر ها مثل هر روز صبح از خواب پا می شن البته فقط یکی شون . سینا از خواب پا می شه و می ره برادر های دیگه رو از خواب بیدار کنه . می ره دم در اتاق نزدیک به اتاق خودش که هادی رو بیدار کنه. می ره سمت در دستگیره در رو می گیره می بینه در باز نمی شه خلاصه با زوری هم اندازه کایکو در رو با فشار زیاد باز می کنه می بینه بله کشو کمد پشت در بازه و نمی زاره در راحت باز بشه و بهش گیر کرده . خلاصه تا میاد بره توی اطاق یه دفعه همه چیز سر و ته میشه و سینا با کله می خوره . آی آی اوخ!!!! هادی خدا ذلیلت کنه چرا وسایلت رو از روز زمین جمع نمی کنی .پای سینا رفته بود روی یکی از وسایل هادی و با سر خورده بود زمین. می بینه بله هادی عین این اسبهای آبی که میرن توی گل خر قلت می زنن همونجوری خوابیده روی تخت و پتو رو توی خودش جمع کرده 100 دور توی هم گره خوردن فقط یه روز طول می بره تا 3 نفره اون رو از توی تخت و پتو باز کنن و در بیارن .
    سینا می ** هادی پاشو صبح شده ، هادی می ** برو بابا مهم نیست مهم اینه که ظهر بشه . ناهار میام پایین فعلا بزار بقیه خوابم رو ببینم . خلاصه بعد از جنگ و جدل فراوان سینا می بینه کار به جایی قطع نمی شه می ره ابولی رو بیدار کنه . میاد بره در اتاق ابولی می ** این دیشب خیلی رو کار بوده خسته شده بزار یه کم بیشتر بخوابه . می ره معین رو بیدار کنه . در اتاق رو باز می کنه می بینه هیشکی نیست و پنجره بازه می ** ای معین الهی بری زیر تانک باز از پنجره فرار کردی بری وقتی نورمن با نلی میاد شیر بزار در خونه بری سوار نلی بشی خدا ازت نگذره . هیچی دیگه می ره پنجره رو می بنده یهو یه چیزی می ** آی ی ی ی ی !؟! بوم !؟! بوم؟! بوم؟؟ سینا تو دلش همینجوری که از این صدا هی سرش رو خم می کنه می ** وای این صدای چی بود یعنی ؟
    می ره پنجره رو باز می کنه و می بینه معین از بالا افتاده وسط حیاط . از این شواهد و قراعن نتیجه می گیره که بله همین که این داشته پنجره ر و می بسته معین خنگ هم داشته با سرعت از پنجره بر می گشته داخل اتاقش . من موندم اون اتاق یا اون خونه در نداشته که اون از پنجره می خواسته بیاد تو . بگذریم از اینکه یه وقتایی فکر می کنه گنجیشکه و دوست داره از پنجره بیاد با اون هیکل قناصش. حالا هم سینا پنجره رو بسته و اون محکم خورده به پشت شیشه الانم افتاده وسط حیاط. ولش کن خودش سالم می شه میاد بالا . سینا حرکت می کنه به سمت اتاق ابولی و تو دلش داره می ** الان با این همه سرو صدا باید بلند شده باشه . می ره از پله پایین از دور می بینه دوتا نون روی میزه می ** به به ابولی سحر خیز کله سحر رفته نتون گرفته اومده.
    یه خرده می ره جلوتر می بینه نونها یه شکلیه .چی؟ اینا چرا اینقدر خشکن . یه خرده فکر می کنه می بینه بله اینا واسه شام دیشبه و نفر آخر کی بوده شام خورده آره هادی ، اون خورده و این نون ها رو جمع نکرده از دیشب مونده اینجا چقدر خشک شده و خراب شده . نونها رو بر می داره بندازه توی سطل نون خشکها دقت می کنه که پس ابولی چی شده؟ توی همین فکرا هست که می بینه یه خرده دماغش احساس سوزش می کنه و انگار موهای دماقش داره کز می خوره ، از افکار ابولی میاد بیرون بیشتر دقت می کنه می بینه اه اه چه بوی گوهی میاد یه خرده دور و برش رو نگاه می کنه می بینه خودش نیست که پس کیه؟ یه خرده بیشتر حواسش رو جمع می کنه می بینه یه صدای آواز داره میاد می ** آی نسیم سحری صبر کن ، ما را با خود ببر از کوچه ها ، آی نسیم ....) اوه اوه داره خفه می شه با سرعت می ره سمت دستشویی می بینه در بسته است و شدت بو چند برابر شده با لگد می زنه به در یکی از تو مضطراب می ** وای آی شاش بند شدم چیه بابا چته ؟ سینا می ** ابولی خدا لعنتت کنه اون سیفون رو بکش مردیم از بود گند. ابولی می **: ا ؟مگه بو هم داره میاد؟ سینا می ** آره بابا خفه شدم ! خلاصه ابولی همچنان که داره به خوندن ادامه می ده کارش رو تموم می کنه میاد بیرون. سینا رفته توی آشپرخونه و داره صبحونه رو حاضر می کنه . ابولی تا می ره توی آشپزخونه سینا می ** دستات رو شستی میگه: ها شستم . سینا می ** خوب حالا که شستی برو هادی رو بیدار کن بیار .
    ابولی می ره از پله ها بالا و می رسه به اتاق هادی به راحتی در رو باز می که می ره تو و می بنه وای یه دفعه همه چیز سرو ته شد وچرخید بله همون اتفاقی که سر سینا اومد سر ابولی هم میاد. بلند می شه با هزارتا فحش نسبت به هادی تا بره بیدارش کنه می ره نزدیک تخت بعد از یه ربع این ور اون ور کردن پتو و ملافه و تخت و اینا تازه می تونه کله هادی رو پدا کنه می بینه داره خفه می شه خلاصه با جون کندن فراوان هادی رو بعد از 20دقیقه از چنگ تخت نجات می ده می رسونه کف اتاق . می بینه داره دست و پا می زنه
    ابولی : هادی چته پاشو چرا اینجوری می کنی ؟
    هادی : ایخ ایخ ایخ اوخ اوخ اوخ خو خوخو .....
    ابولی : تخ، تخ کن چی تو دهنت گیر کرده درش بیار بسته درش بیار
    چندتا محکم می زنه تو پشت هادی یه دفعه نفس هادی جا میاد
    هادی : ای ..... تو اون دهنت ولم کن خفه شدم
    ابولی : چرا دارم کمکت می کنم از دهنت در بیاد
    هادی : زر نزن بابا از بو گوه خفه شدم برو پنجره رو باز کن اه اه چه بویی هم می ده
    ابولی: بابا خوب حالا بیا اینم پنجره
    می ره پنجره رو باز می کنه و میاد سمت هادی
    هادی : 100 دفعه بهت گفتم وقتی شماره 2 داری برو از سرویس حیاط استفاده کن !
    ابولی : الاغ اولا سرویس حیاط خرابه ؟
    هادی : خوب درستش کن
    ابولی : خفه دوما این جوری همه حیوانات و موجوداتی که از نزدیک حیاط رد بشن می میرن
    هادی : بهتر، بهتر از اینه که من و سینا و معین بمیریم راستی معین کو ؟
    هر دو با سرعت می رن در تاق معین می بین نیست . بعد با خیال راحت می رن پیش سینا
    ابولی : سینا معین کو ؟
    سینا: بابا وسط حیاط افتاده
    هادی: چی ؟ وسط حیاط !! واسه چی ؟
    سینا : آره بابا صبح رفتم بیدارش کنم از پنجره در رفته بود
    ابولی در حالی که یه چیزی داره توی دهنش می جنبه می ** : خوب!!!!!؟؟
    هادییه نگاه چپ به ابولی می کنه میگه : ابولی همچین داره می ** خوب انگار دفعه اولشه می شنوه !!
    سینا : آره دیگه بابا خنگه بازم رفته بود سوار نلی بشه دیگه !؟
    ابولی : خوب الان کجاست ؟
    در همین احوال یه صدایی از در میاد و در باز می شه
    این داستان ادامه دارد........................... [/size]

  10. Top | #1330

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    شماره عضویت
    959
    سن
    34
    نوشته ها
    563
    تشکر
    0
    تشکر شده 25 بار در 25 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!

    نقل قول نوشته اصلی توسط KANE
    [align=center][size=x-small]

    چه اسمی ! چهار راه کالج ! آدم موهای اونجاش فِر میخوره ! خیلی با کلاسه حتما نه ؟! تا 1 فروردین مدرسه برو !

    [/size][/align]
    اسمش البرز هست حالا باز بگو کالج
    همچین میگی حالا انگار گفتم شوش، بابا تو خیابون انقلاب به نم بالاتر از میدون فردوسیه دیگه
    اینجور که بوش میاد تا 28 ذو در خدمت مدزسه هستیم ولی سعی در پیچوندنش داریم

صفحه 133 از 248 نخستنخست ... 3383123131132133134135143183233 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اسرارالتوحید فی مقامات عصر ایران ...(جلد چهارم)
    توسط amir-aghaei در انجمن اسرار التوحید
    پاسخ ها: 576
    آخرين نوشته: 05-09-2011, 09:49 AM
  2. اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 3 !! )
    توسط HaMo0n در انجمن اسرار التوحید
    پاسخ ها: 568
    آخرين نوشته: 06-07-2010, 09:54 PM
  3. کلید اسرار..............
    توسط The Proud در انجمن گفتگو گوناگون
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: 01-14-2010, 10:29 PM
  4. اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
    توسط HaMo0n در انجمن اسرار التوحید
    پاسخ ها: 1023
    آخرين نوشته: 01-04-2010, 12:04 AM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد