خسته نباشه... من بچه بودم کیلو 950 تومن بود, بعد این همه سال شده 1000 تومن دارین می نالین؟نوشته اصلی توسط KANE
---------------------------------
من هم برای زنده یاد ابولفضل یه امضای اختصاصی و توپ می شینم می دم حامد بسازه
خدا بیامرزتش... برای شادی روحش فاتحه بدین.
----------------------------------
می خوام ببینم تو واقعاّ خجالت نمی کشی یه همچین تیپی بزنی... توبه توبه...نوشته اصلی توسط KANE
یه ریش احمدی نژادی بزار, یه کاپشن احمدی نژادی هم بخر... یه چپیه ***** اییی هم چاشنیش... مد پاریس الان جون امیر اقایی... اصلاّ وقتی ما الگو های داخلی مثل حسین فهمیده و ریزعلی خواجوی داریم, تو خجالت نمی کشی از جف هاردی و کین تقلید می کنی؟ .... خدایا توبه... ببخشش... خامی کرده... توبه!
--------------------------------
خطاب به اون دوست اول راهنمایی شیطان پرست دختر باز...
ما هم سن و سال شما بودیم, به جان امیر اقایی فرق بین زن و مرد نمی دونستیم چیه... تو اون وقت دست زیدت رو گرفتی رفتی پارک ملت؟ جامعه فاسد شده...
--------------------------------
نگا... زحمت بکش, لوگو ی اختصاصی برای سایت بساز, اقا بزنتش رو لباس زیرش بزاره تو اینترنت...
--------------------------------
خطاب به دوستانی که می خوان دم عید, مدرسه رو بپیچونن... من دو راه بهتون پیشنهاد می کنم:
1.روش انسان دوستانه: مثل بچه ی ادم یه نامه از خونه ببرین مدرسه که از فلان تاریخ می خواین برین و مسافرت و به مرگ مدیر نمی تونین برین مدرسه.
2. روش جواتی: هفته ی اخر رو به کل نرین مدرسه(این هفته ی اخر می تونه زودتر و یا دیر تر شروع بشه), هر وقت دیدین که معلم نمی یاد سر کلاس یا زنگ تفریح ها شدن 45 دقیقه و به قول بچه ها گفتی تق و لق شده, برین خونه, مدرسه نیاین... به حرف ناظم هم گوش ندین که مامور و معذور... ولی شما اگر برین خونه هیچی نمی شه... نمره انضباط هم تحدیده...
ممنون.
موفق باشین.





پاسخ با نقل قول


آی نسیم سحری صبر کن ، ما را با خود ببر از کوچه ها ، آی نسیم ....) اوه اوه داره خفه می شه با سرعت می ره سمت دستشویی می بینه در بسته است و شدت بو چند برابر شده با لگد می زنه به در یکی از تو مضطراب می ** وای آی شاش بند شدم چیه بابا چته ؟ سینا می ** ابولی خدا لعنتت کنه اون سیفون رو بکش مردیم از بود گند. ابولی می **: ا ؟مگه بو هم داره میاد؟ سینا می ** آره بابا خفه شدم ! خلاصه ابولی همچنان که داره به خوندن ادامه می ده کارش رو تموم می کنه میاد بیرون. سینا رفته توی آشپرخونه و داره صبحونه رو حاضر می کنه . ابولی تا می ره توی آشپزخونه سینا می ** دستات رو شستی میگه: ها شستم . سینا می ** خوب حالا که شستی برو هادی رو بیدار کن بیار .


علاقه مندی ها (Bookmarks)