[align=center]سلام به بروبچس اسراری ... جیگر همتون خام خام !!!
ما هم پس از 13 روز مزخرف اومدیم که 13 خوبی داشته باشیم اما نشد که نشد !!!
رفتیم به جنگل سرسبز ناهارخوران تا سبزه گره بزنیم ... دیدیم سراسر ماشین پارکه و جاهای خالی هم زنبیل گذاشتن ... خلاصه یه جای تـــخــــمــــی پیدا کردیم ... حالا مشکل جدید ::: دستشویی!!!
از درد داشتم به خودم میپیچیدم ... با اون شلوغی اگه با ماشین میرفتم 30 مین دیگه میرسیدم دستشویی عمومی ... خلاصه با بدبختی یه جایی پیدا کردیم و از خجالت گل و گیاه در اومدیم ... حدود ساعت 8 بود که تازه در و دافا اومدن و جنگل از حالت دهاتی بازار در اومد ... کمی ک. چرخ زدم و یه چیزی خوردم که فهمیدم ساعت 9:30 شده ... عزم بازگشت کردم که حدود 45 مین تو ترافیک بودم تا رسیدم خونه ... نشستم پای نت و انجمن که یادم اومد سبزه گره نزدم... رفتم تو حیاطمون سبزه گره زدم وقتی برگشتم دیدم کلید رو پشت در جا گذاشتم
... خانواده 1 ساعت دیگه میومدن و منم داشتم از سرما منجمد میشدم ... رفتم خونه ی همسایمون ... یه دختر 17 ساله دارن که اونم مادر پدرش نبودن منو خونه شون راه نداد ... به در و دیوار فحش میدادم که تصمیم گرفتم برم خونه ی دوستم ... خدا رو شکر اونا راهم دادن و منم تا حدود ساعت 11:30 خونه ی اونا بودم و برگشتم خونمون که خانواده اومدن و تا صبح نشستم پای جومونگ و تا قسمت 59 دیدم (از طریق CDهاش که بیرون اومده ) ... حدود ساعت 5:30 خوابیدم که یهو یادم اومد ساعت 7 سالن کرایه کردیم ... ساعت 7 شد و پرنده پر نمیزد تو خیابون ... رفتین سالن و یه فوتبال مشت زدیم و بعدشم بیلیارد که یادم اومد نخوابید از دیشب تا حالا ... خوابیدم و جاتون خالی ساعت 3:30 بیدار شدم و الان هم در خدمتتون در نت هستیم و به مصیبت های وارده در ایام تحصیل فکر میکنم و نمیدونم فردا چه جوری برم مدرسه !!!
فعلا !!![/align]





!!!
... خانواده 1 ساعت دیگه میومدن و منم داشتم از سرما منجمد میشدم ... رفتم خونه ی همسایمون ... یه دختر 17 ساله دارن که اونم مادر پدرش نبودن منو خونه شون راه نداد ... به در و دیوار فحش میدادم که تصمیم گرفتم برم خونه ی دوستم ... خدا رو شکر اونا راهم دادن و منم تا حدود ساعت 11:30 خونه ی اونا بودم و برگشتم خونمون که خانواده اومدن و تا صبح نشستم پای جومونگ و تا قسمت 59 دیدم (از طریق CDهاش که بیرون اومده ) ... حدود ساعت 5:30 خوابیدم که یهو یادم اومد ساعت 7 سالن کرایه کردیم ... ساعت 7 شد و پرنده پر نمیزد تو خیابون ... رفتین سالن و یه فوتبال مشت زدیم و بعدشم بیلیارد که یادم اومد نخوابید از دیشب تا حالا ... خوابیدم و جاتون خالی ساعت 3:30 بیدار شدم و الان هم در خدمتتون در نت هستیم و به مصیبت های وارده در ایام تحصیل فکر میکنم و نمیدونم فردا چه جوری برم مدرسه !!!
پاسخ با نقل قول







علاقه مندی ها (Bookmarks)